فیک اتفاق. پارت⁴
فیک اتفاق. پارت⁴
از زبان ا/ت:
کوک خیلی نگران منه و من میتونم اینو حس کنم و سعی میکنم حالم بدتر از این نشه چون...
کوک: فک کنم فشارت افتادع. بیا بریم بوفه فرودگاه واست یه چیزی بگیرم.
ا/ت: من... همین... جا... میمونم. اگه میخوای خودت برو
حالم طوری بد بود که نمیتونستم بدون نفس نفس زدن حرف بزنم. فرار شد من بمونم و کوک بره.
کوک: مطمئنی که میخوای بمونی؟ باشه من رفتم. حالت بد شد بهم زنگ بزن.
(جونگ کوک میره و با دوتا شیرموز برمیگرده)
ا/ت: ولی من مانستر(یع نوع انرژی زا ) میخواستم.
کوک: میدونم مانستر میخواستی ولی بخاطر گازش و......ش برای حالت مناسب نبود.
قرار شد بریم خونه ای که کوک و اعضای گروهش باهم خریده بودن. اعضا اونجا جمع شده بودن.
کوک: باید اسنپ بگیریم چون از اینجا تا خونه خیلی راهه و نمیتونیم پیاده بریم.
(اونا اسنپ میگیرن.کوک نرماله ولی ا/ت سرگیجه داره)
کوک: ا/ت، فکر کنم خیلی بد ماشین شدی ولی تحمل کن، داریم میرسیم.
(ا/ت نمیتونه حرف بزنه چون چشماش سیاهی میره و سرش گیج میره، صداها رو هم نمیتونه درست بشنوه، فقط در حد یه کلمه میتونه حرف بزنه، اونم نامفهوم) : نمی... ت.. و.. ن...... ـَم
کوک: بیبی میخوای بریم بیمارستان؟
ا/ت: نـَ...... ــــهههع.(صداش میلرزه🥺ا/ت چش شده؟)
(اونا میرسن خونه و ا/ت هنوز حالش بده،ولی خوشبختانه حالش بهتر شده)
کوک: ا/ت، خوبی؟ مطمئنی نمیخوای بریم بیمارستان؟
ا/ت: نه من خوبم. فکر کنم بخاطر ماشین بود. من وقتی بدماشین میشم تا روز بعد نباید سوار ماشین بشم.
کوک: یه لحظه خیلی نگرانت شدم.(اوخاییییییی.بچم نگران شدعـــــــــــ)
ا/ت: نمیخوای زنگ بزنی؟
کوک: نه، کلید دارم، همه ی اعضا برای این خونه کلید دارن.
ا/ت: واقعا؟ چه خفن. یعنی این خونه کاملا مشترکه؟
کوک: آره.
ا/ت: پس رئیس خونه کیه؟
کوک: این که خیلی مشخصه! خب معلومه که نامجون همیشه رئیسه.
(اونا درو باز میکنن و میرن تو خونه )
هوپی: عههههه بچها. جونگ کوک اومددددددد
نامجون: چع خبر کوک؟ خواهرت هم که اوردی! میگفتی منم خواهرمو بیارم. تنها نباشه
از زبان ا/ت:
کوک خیلی نگران منه و من میتونم اینو حس کنم و سعی میکنم حالم بدتر از این نشه چون...
کوک: فک کنم فشارت افتادع. بیا بریم بوفه فرودگاه واست یه چیزی بگیرم.
ا/ت: من... همین... جا... میمونم. اگه میخوای خودت برو
حالم طوری بد بود که نمیتونستم بدون نفس نفس زدن حرف بزنم. فرار شد من بمونم و کوک بره.
کوک: مطمئنی که میخوای بمونی؟ باشه من رفتم. حالت بد شد بهم زنگ بزن.
(جونگ کوک میره و با دوتا شیرموز برمیگرده)
ا/ت: ولی من مانستر(یع نوع انرژی زا ) میخواستم.
کوک: میدونم مانستر میخواستی ولی بخاطر گازش و......ش برای حالت مناسب نبود.
قرار شد بریم خونه ای که کوک و اعضای گروهش باهم خریده بودن. اعضا اونجا جمع شده بودن.
کوک: باید اسنپ بگیریم چون از اینجا تا خونه خیلی راهه و نمیتونیم پیاده بریم.
(اونا اسنپ میگیرن.کوک نرماله ولی ا/ت سرگیجه داره)
کوک: ا/ت، فکر کنم خیلی بد ماشین شدی ولی تحمل کن، داریم میرسیم.
(ا/ت نمیتونه حرف بزنه چون چشماش سیاهی میره و سرش گیج میره، صداها رو هم نمیتونه درست بشنوه، فقط در حد یه کلمه میتونه حرف بزنه، اونم نامفهوم) : نمی... ت.. و.. ن...... ـَم
کوک: بیبی میخوای بریم بیمارستان؟
ا/ت: نـَ...... ــــهههع.(صداش میلرزه🥺ا/ت چش شده؟)
(اونا میرسن خونه و ا/ت هنوز حالش بده،ولی خوشبختانه حالش بهتر شده)
کوک: ا/ت، خوبی؟ مطمئنی نمیخوای بریم بیمارستان؟
ا/ت: نه من خوبم. فکر کنم بخاطر ماشین بود. من وقتی بدماشین میشم تا روز بعد نباید سوار ماشین بشم.
کوک: یه لحظه خیلی نگرانت شدم.(اوخاییییییی.بچم نگران شدعـــــــــــ)
ا/ت: نمیخوای زنگ بزنی؟
کوک: نه، کلید دارم، همه ی اعضا برای این خونه کلید دارن.
ا/ت: واقعا؟ چه خفن. یعنی این خونه کاملا مشترکه؟
کوک: آره.
ا/ت: پس رئیس خونه کیه؟
کوک: این که خیلی مشخصه! خب معلومه که نامجون همیشه رئیسه.
(اونا درو باز میکنن و میرن تو خونه )
هوپی: عههههه بچها. جونگ کوک اومددددددد
نامجون: چع خبر کوک؟ خواهرت هم که اوردی! میگفتی منم خواهرمو بیارم. تنها نباشه
- ۱۰.۲k
- ۲۸ تیر ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط