last bar

یوکی:چی شده چرا همتون اینجور نگاه میکنین
هان:شنیدیم
یکم تعجب کردم یعنی هیون روی گوشی من شنود گذاشته بود
یوکی:چی رو؟؟
لیکس:برای چه به اونجا رفتی اصلا اون کی بود پشت تلفن؟؟
یکم خیالم راحت شد جریان حضوری رو نفهمیدن
یوکی:یکی از دوستام بود میخواست ببینتم همین
هیون:با تهدید ؟
یوکی:ما از این کارا زیاد میکنیم
لینو:نمیدونم چرا صداش شبیه صدای کسی بود که دیدیم
بدنم یخ کرد اگه هیون میفهمید ی جنگ راه میوفتاد
یوکی:خب صدای همه مثل هم میشه تقریبا
هان:یوکی
یوکی:به خدا راست میگم
خدا خدا میکردم یکی از دوستام زنگ بزنه که گوشیم زنگ خورد
یوکی:ی لحظه
گوشیمو در اوردم .....اون بود اخه الان باید حتما اون زنگ میزد
ردش کردم
یوکی:ناشناس بود خب بریم شام بخوریم؟؟
مود لیکس و هان زود عوض شد و بهم کمک کرد و راهی اشپزخونه شدیم واسه اونم نوشتم بعدا بهت زنگ میزنم
شامو خوردیم و من رفتم توی اتاقم لباسمو عوض کردم
بادیدن جای ما/رک ها و گا/ز ها و کبو/دی ها به اون عوضی فوش دادم که گوشیم زنگ خورد
یوکی:بله
×:میبینم بعد از اون فرار کردی
یوکی:قرار ما ی راند بود که تو تا راند ۵۰ رفتی ولی هیچی نگفتم پس حرف مفت نزن
×:اره راست میگی ولی خیلی چسبید امگا کوچولوی من
یوکی:من مال تو نیستم
×:مطمعنی به مارک پشت گردنت نگاه کن
بدنم یخ کرد ا...اون اون منو مارک کرده بود(اگه الفا پشت گردن امگا رو مارک کنه تا ابد مال اون میشه)
یوکی:چرا مگه چی کارت کرده بودم عوضیییی
×:گفته بودم هرچی بخوام مال خودم میکنمش
گوشی رو قطع کردم ........


به نظرتون چی میشه
ی لایکو بکوب منو خوشحال کن💝💋
دیدگاه ها (۲)

...هعییی خستم شد

پارت 3

پارت 11 رمان 🎀عشق مدرسه ای🎀که لیسا گفت: لیسا: اه اقای هوانگ ...

تانجیرو نفس عمیقی کشید:«یوکی… می‌تونی راه رو نشون بدی؟»یوکی ...

#چندپارتیوقتی پسش میزنی کم کم بارون گرفت و باعث شد سرتو بگیر...

خونه‌ی سه شیطونپارت ۸ — صبحِ عملیاتصبح روز بعد، ساعت هفت صبح...

پارت ۲

پارت دوم دو پارتی هیونجین 🤍. درخواستی. ات: سلام هیونجین: سلا...

🍷…………………………پارت۷…………………………🍷🌹ویو مین عصبی بودم آنقدر عصبی که ...

𐙚🦋 ویو آت 🦋𐙚چند ثانیه فقط به ته نگاه کردم.هنوز ذهنم درگیر حر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط