سناریو

وقتی ا.ت موقع فیلم ترسناک از ترس بهش می‌چسبه...


نامجون فیلم هنوز به نصفه هم نرسیده بود که با یک صحنه‌ی ترسناک، ا.ت با جیغ کوتاهی خودش را به نامجون چسباند و دستش را محکم گرفت.
نامجون با تعجب خندید. «این‌قدر ترسیدی؟»
ا.ت بدون اینکه نگاهش را از صفحه بردارد، گفت: «هیس... الان دوباره میاد!»
نامجون کنترل را برداشت و فیلم را نگه داشت. «اگه اذیتت می‌کنه خاموشش کنیم.»
ا.ت سرش را تکان داد. «نه... فقط... بغلم کن.»
نامجون لبخندی زد و او را در آغوش گرفت. «حالا هرچقدر می‌خوای فیلم ببین، من اینجام.»


جین با شنیدن صدای ناگهانی فیلم، ا.ت سریع آستین جین را گرفت.
«جین... فکر کنم انتخاب فیلم با تو اشتباه بود.»
جین خندید. «هنوز اول فیلمه!»
ا.ت اخم کرد. «اصلاً خنده نداره.»
جین او را به خودش نزدیک‌تر کرد و گفت: «باشه، قول میدم اگه خیلی ترسیدی، فیلم رو عوض کنیم.»


یونگی ا.ت با دیدن صحنه‌ی ترسناک، بی‌اختیار سرش را روی شانه‌ی یونگی گذاشت.
یونگی نگاه کوتاهی به او انداخت. «دیگه نمی‌خوای نگاه کنی؟»
ا.ت چشم‌هایش را بست. «نه... بهم بگو کی صحنه تموم شد.»
یونگی لبخند کمرنگی زد. «باشه.»
چند ثانیه بعد گفت: «تموم شد... می‌تونی چشماتو باز کنی.»


جیهوپ با یک صدای بلند از داخل فیلم، ا.ت از جا پرید و محکم به جیهوپ چسبید.
جیهوپ اول خندید، اما وقتی دید واقعاً ترسیده، آرام پشتش را نوازش کرد.
«هی... آروم باش.»
ا.ت با اخم گفت: «تو گفتی این فیلم زیاد ترسناک نیست!»
جیهوپ با خنده جواب داد: «فکر نمی‌کردم این‌قدر واقعی باشه.»
بعد کنترل را برداشت و گفت: «بیا یه فیلم کمدی ببینیم. خنده خیلی بهتر از ترسیدنه.»


ا.ت با ترس دست جیمین را گرفت و گفت: «لطفاً نگو هنوز کلی از فیلم مونده...»
جیمین خندید. «باشه، نمیگم.»
ا.ت صورتش را توی شانه‌ی او پنهان کرد. «وقتی کنارتم کمتر می‌ترسم.»
جیمین با مهربانی موهایش را نوازش کرد. «پس همین‌جا بمون.»


تهیونگ با یک صحنه‌ی ناگهانی، ا.ت سریع بازوی تهیونگ را بغل کرد.
«ته... من دیگه نمی‌بینم.»
تهیونگ خنده‌اش گرفت. «پس از اول چرا گفتی فیلم ترسناک ببینیم؟»
ا.ت با ناراحتی گفت: «فکر می‌کردم شجاعم!»
تهیونگ با لبخند او را بغل کرد. «از این به بعد انتخاب فیلم با من.»


جونگ‌کوک همین که شخصیت فیلم ناگهان ظاهر شد، ا.ت با جیغ کوتاهی خودش را به جونگ‌کوک چسباند.
جونگ‌کوک با تعجب گفت: «وای... این‌قدر ترسیدی؟»
ا.ت هنوز بازویش را رها نکرده بود. «اگه ولم کنی، دیگه باهات فیلم نمی‌بینم.»
جونگ‌کوک خندید و دستش را دور شانه‌ی او انداخت. «باشه، ولت نمی‌کنم.»
ا.ت نفس راحتی کشید و گفت: «حالا می‌تونیم ادامه بدیم... فقط اگه دوباره یهویی چیزی پرید، تقصیر توئه!»
جونگ‌کوک با خنده سرش را تکان داد. «قبوله، هر بار ترسیدی، یه بغل رایگان جایزشه.»


#نامجون #جین #سوکجین #یونگی #شوگا #جیمین #جیهوپ #هوسوک#تهیونگ #جونگکوک #تهکوک #سناریو #وانشات #تکپارتی #بی_تی_اس#namjoon #jin #suga #jhope #jimin #text #teahyung #jungkook #bt
دیدگاه ها (۲)

بی تی اس

بی تی اس

بی تی اس

💜 پارت اول | شبی که همه‌چیز شروع شد صدای موسیقی کل بار رو پر...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

صبح روز بعد، ات با قیافه‌ای کاملاً خواب‌آلود وارد سالن شد.از...

𝙻𝚘𝚟𝚎 𝚖𝚎 𝚊𝚐𝚊𝚒𝚗 𝙿𝚊𝚛𝚝:⁵⁸جی‌هوپ رو به ا/ت گفت:جی‌هوپ:ولی مطمئنی ...

تولدت مبارک خرگوش کوچولو😭🛐🐰#بی‌تی‌اس#کیم‌نامجون#نامجون#جین#ک...

یه جوری حال میده که اصلا نگو🤣😎#بی‌تی‌اس#نامجون#کیم‌نامجون#جی...

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط