قلبهایکهشکستن

#قلب.های.که.شکستن.

#پارت3

-------------------------------------------------------

یهو در با صدای بلند باز میشه و ران وارد میشه با یه حالت پر ابهت در حالی که یه لیوان قهوه دستش هست ، نگاهی به ا.ت می ندازه و به سمتش می‌ره و قهوه‌ای که سرد شده رو روی لباسش می ریزه.

چشم های ا.ت از تعجب گرد شد و بدون هشدار از جاش بلند شد و به لکه های قهوه که لباس سفید اش کثیف کرده بود نگاه کرد، با عصبانیت سرش بالا می بره تا با عصبانیت به ران نگاه کنه

*نزو از قیافش معلومه که میخواد بلند بشه و ران رو جر بده ولی اونم به دستور مامانش برای اینکه درک کنه نباید به پول زیاد خانوادش تکیه کنه و طعم سختی پول در آوردن رو بچشه به اینجا اومده بود و اگه اینکار رو با ران می‌کرد قطعا اتفاقات خوبی برای نزو به همراه نداشت پس فقط صبر کرد تا ببینه ا.ت قراره چه واکنشی به ران نشون بده*


ران: اینطوری خوشگل تر میشی
پوزخند می زنه و بدون هیچ اهمیتی می‌ره بیرون و ا.ت و نزو رو تنها می ذاره در حالی که از کاری که کرد کاملاً راضی بود

ا.ت زیر لب شروع کرد فش دادن و به لباس که به بدنش چسبیده و قهوه همش کثیف کرد بود نگاه کرد بهش رو مبل نشست و سرش روی پیشونیش گذاشت و اوف کشید.

ا.ت: مرتیکه کی..ری


نزو : حیف که دستم بسته است.. هوف هوف هوف
*نگاه شیطنتانه*
جونن ولی عجب چیزی هستی ا.ت ،اون لباس زیرت که از زیر پیرهنت معلومه تو حلقم 👅😈🤣🤣

ا.ت بهش نگاه کرد و پوزخند زد و دست هاشو رو سینه اش گذشت به سمت بالا فشار داد بعد ول کرد
ا.ت:این لباس برای شوهری جونم پوشیدم~~


*نزو خندید و بعد با تغییر مود گفت:آخ که گفتی منم دلم شوهر خواست ...


ا.ت:بردار داره-
قبل اینکه حرفش کامل کنه متوجه شد که نزو یه لبخند با ذوق زد که فهمیده این مسئله آخر عاقبت خوبی نداره پس خفه شد


نزو با یک لبخند خبیثانه و شیطانی:چی گفتی؟...
هوممم ،پس که برادر هم داره آقای کینارو،احتمالا ایشون مجرد نیستن؟...😈


ا.ت: برادرش یکم لاشیه


نزو:در چه حد لاشی؟...


:هوم، که در حد ریندو....
باید یه سر جور کنی ببینمش ا.ت ، اگه خوشم نیومد که به کی.رمم نیست،اگه خوشم اومد فقط بشین و تماشا کن که چجوری کاری کنم از این به بعد چشمش فقط منو ببینه*لبخند شیطانی*


ا.ت:با کینارو حرف می زنم

:بزن


ا.ت بلند شد و گوشیش برداشت و از اتاق استراحت بیرون رفت و به کینارو زنگ زد


کینارو:الو سلام بانو ،جانم کاری داشتی؟


ا.ت: عزیزکم چطوری؟ دلم برات تنگ شده
به سمت سرویس بهداشتی شرکتمی رفتم تا لباس هاشو عوض کنه


کینارو:خوبم تو چطوری ،منم همینطور عشقم، جانم کاری داشتی ؟


ا.ت:خب راستش می تونی بیای تو شرکت که توش کار می کنم؟ خیلی ضروریه
به سرویس بهداشتی رسید و در رو باز کرد و مستقیم رفت جلوی آینه ها و دیده که لباس زیرش واضح دیده میشه و آهی از روی ناامیدی کشید


کینارو از پشت گوشی آهی کشید
کینارو:هرچی پرنسس امر کند.


ا.ت گوشی قطع کرد و تو جیب شلوارش گذاشت در حالی که به لباس هاش نگاه می کرد.


ا.ت:ران مادر ج.قی عوضی فکر کرده گوه خاصیه

ا.ت شروع کرد زیر لب به ران فش دادن در حالی که لباسش در آوردن و توی سینک پرت کرد و شروع کرد به شستن دست هاش.


جیرررررررر


در با صدای جیر جیر باز شد و ران اومد داخل بدون اینکه حتا به ا.ت نگاه کنه یا بدون ا.ت هست کنارش ایستاده و بعد به دست های برهنه ا.ت نگاه کرد و کم کم نگاهش بالا رفت و وقتی به صورت ا.ت رسید چشم هاش گشاد شد.


ویو ا.ت:


در با صدای جیر باز شد و باعث شد برای یه لحظه دست از شستن دست هام بردارم و به ران نگاه کنم که بدون اینکه بدونه منم اومد داخل و شروع کرد به شستن دست هاش، نگاه ران رو حس کردم که بالا رفت و وقتی دید منم چشم هاش گشاد شد و با تعجب بهم نگاه کرد.


ویو نویسنده:


ران با دیدن ا.ت که متعجب بهش نگاه می کرد پوزخند زد و از سر تا پا بهش نگاه کرد بعد سوت زد.

ران:ژون بابا خانوی به کی می دادی؟~~

ا.ت: شرمنده عزیزم ولی منو با ننت اشتباه نگیر که با هر کسی که می بینه می‌ره رو کار


ا.ت لبخند الکی زد و چشم هاشو بست بعد دوباره شروع کرد به شستن دست هاش
دیدگاه ها (۳)

#ازت.متنفرم.اما.دوست.دارم #پارت19---------------------------...

#فروخته.شده #پارت3 -----------------------------------------...

#قلب.های.که.شکستن. #پارت2-----------------------------------...

بچه‌ها پارت جدید این سناریو تو اون یکی پیجم هست

p4 یه دور پاک شد 😭کوکو : تووووووو دخترههههه@#&$¥£€.............

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط