می پری از میون یه کابوس

می پری از میون یه کابوس
وسط اشک و موی آشفته
اس ام اس می زنی که: گریه نکن!
اتفاق بدی نمی افته

درد داری و باز می چرخی
مث انگشت توو مدادتراش!
نگرانی شبیه یه بچّه
واسه تنهایی عروسکهاش

مثل اینه که خسته از کلمه
به کسی نامه ای سفید بدی!
به کسی که رسیده آخر خط
وسط گریه هات، امید بدی

داری از هوش می ری از سردرد
توی لبهات باز حس داری
باز لبخند می زنی به چشاش
که نفهمه که استرس داری

خواب و بیدار بودنت زجره
همه ی زندگیت کابوسه
اون ولی قول داده توو شعراش
برمی گرده به آخرین بوسه

نه به فکر تصاحبش هستی
نه به دنبال یه هماغوشی
واسه حرفاش منتظر میشی
صبح تا شب کنار یه گوشی

بغلش می کنی از اونور خط
وسط حرف های ناگفته
بغلش می کنی و مطمئنی:
اتفاق بدی نمی افته

سید مهدی موسوی
دیدگاه ها (۶)

تبرها، ارّه برقی های وحشینباید هم غم ِ باغو بدوننداره سربالا...

ﺷﻌﺎﺭ ﺣﻤﺎﺳﻪ ﯼ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﯼ ﺩﺭ ﺳﯿﺎﺳﺖ ﮐﺜﯿﻒ ﻭ ﭘﻮﺷﺎﻟﯽﺑﻪ ﻃﺮﺡ ﻣﺎﻧﯿﻔﺴﺖ ﺍﺯ...

"صنعت مرگ"کارگران در زندان می میرند،کودکان در کارخانه ها.ما ...

با دست هایِ بسته از دیوار بالا می روم....از دست رفتن بهتر از...

پارت یازده که دیدم جیمین اومد جیمین: لینا مگه نگفتم مینجی رو...

#سناریو #درخواستی 📌هیونگ لاین موضوع←وقتی که برادرمون هستن و ...

#مافیا_عزیز_من#Part7فلیکس: باهام میای؟! اخه نمیتونم تنهات بز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط