اشک های شور☆
اشک های شور☆
پارت ⅖
دیدگاه سانزو:
این کاراش قلبم رو به تپش میندازه،چرا وقتی کنارمه قلبم تند تر میزنه؟
ویو ا.ت:
ا.ت نگاهی به سمت پله ها کرد و بعد لبخند خبیثانه ای زد:
_اینجا چیکار میکنی؟
_به نظر همینجوری میزاشتمتون بهتر بود.
_الان داری دخالت میکنی؟ کاکوچو؟
ا.ت باور داشت اینقدر خوشگله که میتونه هر مردی رو اغوا کنه... دلش میخواست یکم سر به سر کاکوچو بزاره .
_حالا برو... میخوام با عشقم معاشقه کنم.
تا سانزو خواست دهن باز کنه و بپره وسط ا.ت لب هاش رو روی لب های سانزو گذاشت یه کام طولانی ازش گرفت جوری که چشمای سانزو هم از این حرکتش گرد شده بودن... کاکوچو هم بدون هیچ حرفی برگشت بالا ولی بعد ا.ت بلافاصله بلند شد
سانزو: هی،تو داری من رو مسخره میگیری؟
ا.ت شروع میکنه به خندیدن: وای تو واقعا،جدیش گرفتی؟ مثل اینکه هنوز نفهمیدی... من ا.ت ام یکی از نه تا مدیر رده بالای بانتن،قرار نیست به امثال تو بها بدم.
دوباره ا.ت بدون اینکه بزاره سانزو حرفی در جوابش بزنه با سرعت از انباری خارج شد،(بزارید فرض کنیم اون چیزی که میخواست هم برداشت)
چند روز بعد: ویو مایکی:
_این رو باید بسپرم به شما دو تا
_اما چرا مایکی؟
_باید از دستورات اطاعت کنید، چرا از من دلیل میخوای؟
مایکی پاکتی رو داد دست سانزو...
_توی این جزئیات کارتون نوشته شده،درست انجامش میدید.
_امر امر شماست قربان
ویو ا.ت :
ا.ت تو ماشین سانزو منتظرش نشسته بود و داشت آدامس بادکنکی میجوید که در طرف راننده باز شد،ا.ت بدون نگاه کردن ازش پرسید:
_خب... جزئیات کار چیه؟
_میریم به یه فن کلاب... باید یکی سری آدمای خاص رو بکشیم.
ا.ت لبخند ترسناکی میزنه: اون تو تخصصمه
_ولی برای ورود به اون فن کلاب باید زوج باشیم؛ اینجوری کمتر بهمون شک میکنن.
ا.ت خمیازه طولانی ای میکشه و میگه: وایی آقایی من قربونت برم،قرار نیست امشب ازم لذت ببری؟
سانزو پاکت دستش رو پرت میکنه طرف صورت ا.ت.
_بهتره اینقدر ضایع بازی درنیاری احمق.
ا.ت پاکت رو تو هوا قاپید و گذاشتش توی داشبورد،قیافه اش جدی شده بود:
_چه ساعتی هم رو ببینیم؟
دیدگاه سانزو:
این دختر عجب دافیه... مو های مشکی بلند که مثل پر کلاغ میدرخشن و چشمای زمردی که تو تاریکی شب برقشون خیلی به چشم میاد،وقتایی که جدی میشه و وقتایی که میخنده هم به شدت ناز میشه.
_هی،میشنوی؟
_چی؟ بله.
_پرسیدم ساعت چند بیام سر قرار؟
_درسته،احتملا طرف ساعتای ۱۲ شب
_خوبه.
_کارمون باید تا سه تموم بشه.
_دو ساعتم واسه اینکار زیاده.
پارت ⅖
دیدگاه سانزو:
این کاراش قلبم رو به تپش میندازه،چرا وقتی کنارمه قلبم تند تر میزنه؟
ویو ا.ت:
ا.ت نگاهی به سمت پله ها کرد و بعد لبخند خبیثانه ای زد:
_اینجا چیکار میکنی؟
_به نظر همینجوری میزاشتمتون بهتر بود.
_الان داری دخالت میکنی؟ کاکوچو؟
ا.ت باور داشت اینقدر خوشگله که میتونه هر مردی رو اغوا کنه... دلش میخواست یکم سر به سر کاکوچو بزاره .
_حالا برو... میخوام با عشقم معاشقه کنم.
تا سانزو خواست دهن باز کنه و بپره وسط ا.ت لب هاش رو روی لب های سانزو گذاشت یه کام طولانی ازش گرفت جوری که چشمای سانزو هم از این حرکتش گرد شده بودن... کاکوچو هم بدون هیچ حرفی برگشت بالا ولی بعد ا.ت بلافاصله بلند شد
سانزو: هی،تو داری من رو مسخره میگیری؟
ا.ت شروع میکنه به خندیدن: وای تو واقعا،جدیش گرفتی؟ مثل اینکه هنوز نفهمیدی... من ا.ت ام یکی از نه تا مدیر رده بالای بانتن،قرار نیست به امثال تو بها بدم.
دوباره ا.ت بدون اینکه بزاره سانزو حرفی در جوابش بزنه با سرعت از انباری خارج شد،(بزارید فرض کنیم اون چیزی که میخواست هم برداشت)
چند روز بعد: ویو مایکی:
_این رو باید بسپرم به شما دو تا
_اما چرا مایکی؟
_باید از دستورات اطاعت کنید، چرا از من دلیل میخوای؟
مایکی پاکتی رو داد دست سانزو...
_توی این جزئیات کارتون نوشته شده،درست انجامش میدید.
_امر امر شماست قربان
ویو ا.ت :
ا.ت تو ماشین سانزو منتظرش نشسته بود و داشت آدامس بادکنکی میجوید که در طرف راننده باز شد،ا.ت بدون نگاه کردن ازش پرسید:
_خب... جزئیات کار چیه؟
_میریم به یه فن کلاب... باید یکی سری آدمای خاص رو بکشیم.
ا.ت لبخند ترسناکی میزنه: اون تو تخصصمه
_ولی برای ورود به اون فن کلاب باید زوج باشیم؛ اینجوری کمتر بهمون شک میکنن.
ا.ت خمیازه طولانی ای میکشه و میگه: وایی آقایی من قربونت برم،قرار نیست امشب ازم لذت ببری؟
سانزو پاکت دستش رو پرت میکنه طرف صورت ا.ت.
_بهتره اینقدر ضایع بازی درنیاری احمق.
ا.ت پاکت رو تو هوا قاپید و گذاشتش توی داشبورد،قیافه اش جدی شده بود:
_چه ساعتی هم رو ببینیم؟
دیدگاه سانزو:
این دختر عجب دافیه... مو های مشکی بلند که مثل پر کلاغ میدرخشن و چشمای زمردی که تو تاریکی شب برقشون خیلی به چشم میاد،وقتایی که جدی میشه و وقتایی که میخنده هم به شدت ناز میشه.
_هی،میشنوی؟
_چی؟ بله.
_پرسیدم ساعت چند بیام سر قرار؟
_درسته،احتملا طرف ساعتای ۱۲ شب
_خوبه.
_کارمون باید تا سه تموم بشه.
_دو ساعتم واسه اینکار زیاده.
- ۳۱۹
- ۰۱ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط