زندگی زی زی

زندگی زی زی
پارت دوم
🐐زی زی. 🐺اتریسا
*بلاخرههه*
بعد از خبر اومدن یه همکار جدید .
به کارمون تو کافه لیمو ادامه دادیم.
🐺”هی زی شیفت تمومه میای بریم؟ ”
🐐”نه “
🐺”باشه ولی من بیرون کار دارم دیر میام خونه ”
🐐”باشه بابا فهمیدم برو دیگه ”
و اتریسا رفت درم پشته سرش بست.
ساعت کم کم داشت 12 میشود منم سریع وسایلامو جمع
کردمو رفتم...
وقتی رسیدم خونه اتریسا هنوز برنگشته بود
🐐”همین که زنده برگرده خوبه”
واسه خودم شام درست کردم و رو مبل در حال تماشای
فیلم مورد علاقم میخوردم.
کمی بعد از بیرون یه صدا شنیدم.
اول اهمیت ندادم ولی...
*ادامه دارد... *
دیدگاه ها (۱)

.force by your side به اجبار کنار تو part: 21عمارت: جینا: سا...

وقتی معلم زبانته | چندپارتی𝙿𝚊𝚛𝚝𝟷هر روز زیبا تر از دیروز به ا...

My professorChapter:2Part:94زمان حال|سئولصدای برخورد فنجون ب...

𝓟𝓪𝓻𝓽 ۵۲✦ات ویوهمین که اسم پارک رو شنیدم، قلبم تندتر زد.کلاه ...

پارت چهاردهم

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ³ویو میکا_____همان شب، ا...

آواز عشق ♣️part4♣️ا/ت ویو یونگی منو راهنمایی کرد به داخل ی...

رز ابی من♡:)part.4.ماشین تهیونگ آروم جلوی عمارت بزرگ خانوادگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط