تنفر قبل از عشق فصل ۵ پارت ۵
تنفر قبل از عشق فصل ۵ پارت ۵
عمارت دزموند ها
۲۲ ژوئن
اخبار:درود امروز خبر مهمی را پخش میکنیم دختر نخست وزیر دست گیر شد...به نظرتون نخست وزیر استعفا میده؟به جرم حمل سلاح و تهدید جون..،مثل اینکه لوسی گدلیارد دامیان دزموند رئیس حزب اتحاد ملی رو با تهدید نامزد خودش کرده ایشون در این باره میگن:اون به من گفت اموال تو رو میگیرم و از کشور میندازمت بیرون شاید قصد ترور داشته و بعد معشوقه دامیان دزموند رو تهدید به مرگ کرده رسما جلو گلوی دختره چاقو گرفته!و اوه بله درست شنیدید دامیان دزموند نامزد داره این دختر تو ی خانواده معمولیه اما دامیان دزموند حاضر شده جونشو برای این دختر بده...ملیندا دزموند ادعا میکنه شوهرش اونو مورد آزار و اذیت قرار میداده و پسرش یعنی وارث فعلی میگه:اون یه عوضی بود که میخواست من و نامزدمو بکشه دمتریوس دزموند تنها چیزی که گفت این بود:باید برای مرگش جشن میگرفتم...در مصاحبه با نامزد ایشون یعنی انیا فورجر ایشون میگن که:داناوان دزموند نمیذاشت من و دامیان باهم باشیم...اما بعد از اینکه خانوادش بر علیه اون شورش کردن اون خود*کشی کرده...و ایشون در مورد مسئله خانواده گدلیارد و دزموند میگه:لوسی دامیانو به خارج از کشور برد و دامیان برای محافظت از من به خارج از کشور رفته بود وقتی تو جشنواره دیدمش فکر کردم بهم خیانت کرده اما با صبوری برای من همه چیز و توضیح داد...اون دختر لوسی گدلیارد یه روانی تمام عیار بود میخواست دامیانم بکشه که دامیان تونست جلوش و بگیره
بکی بلک بل دختر شرکت ساخت تجهیزات جنگ کنی کیبرا دختر نماینده کشور فردی جانسون و ترتیوس ریکارد پرنس کشور شرقی به پلیس اطلاع دادن و خوشبختانه تونستیم لوسی گدلیارد و دستگیر کنیم...تا اخبار بعدی که راجب وض.....
دامیان تلوزیون و خاموش کرد
آنیا:هی داشتم میدیدمااااا
دامیان:مهم نیس گذشته باید فراموش بشه
ملیندا:اوه دامیان احساس میکنم خیلی بزرگ شدی قدت از منم خیلی بلند تر شده
آنیا:ملیندا سان راست میگه یدفعه ای کلا سایز بدنت تغییر کرد
دامیان:ای بلا داشتی منو دید میزدی؟
آنیا:نههههههههههههههههههههههودارترخبهتبخحعخنجخ🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅
دامیان:باش بابا آرام باش🤣🤣🤣🤣🤣
آنیا:🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅
ملیندا و دامیان دارن از خنده میمیرن
آنیا:ملیندااااا سانننننننن شمااا هممممم؟
ملیندا :ببخشید ببخشید....راستش میخواستم به چیزی بپرسم شاید به خاطره اینه که دامیان و تازه دیدی ولی اتفاقی بینتون افتاده؟۲ ثانیه بهم خیره میشید شبیه گوجه میشید
آنیا و دامیان سرشون انداختن پایین
ملیندا:اوووووووووووو پس یچی شدههههه نهههه؟(خدا از این مادرشوهرا به همه بده ایشالله )
دامیان در حالی که سرخ شده بود دستاشو گذاشت رو سرش و گفت:م...مامان لطفا دیگه راجبش حرف نزن
ملیندا:اوه...باشه(مطمئنم دامیان ناخودآگاه یه غلطی کرده)
آنیا ذهن ملیندا رو خوند وگفت:اِه پس من میرم بخوابم دیگههههه...
ملیندا:در جریانی باید پیش دامیان بخوابی دیگه نه؟
آنیا:آ....آ....آ...آ
دامیان:من امشب میرم تو اتا....
ملیندا:تو گ....یعنی تو بیجا میکنی
(تو کامنتا بنویسید زنده باد ملیندا)
و به زور آنیا و دامیان میندازه تو اتاق درم میبنده
....
عمارت دزموند ها
۲۲ ژوئن
اخبار:درود امروز خبر مهمی را پخش میکنیم دختر نخست وزیر دست گیر شد...به نظرتون نخست وزیر استعفا میده؟به جرم حمل سلاح و تهدید جون..،مثل اینکه لوسی گدلیارد دامیان دزموند رئیس حزب اتحاد ملی رو با تهدید نامزد خودش کرده ایشون در این باره میگن:اون به من گفت اموال تو رو میگیرم و از کشور میندازمت بیرون شاید قصد ترور داشته و بعد معشوقه دامیان دزموند رو تهدید به مرگ کرده رسما جلو گلوی دختره چاقو گرفته!و اوه بله درست شنیدید دامیان دزموند نامزد داره این دختر تو ی خانواده معمولیه اما دامیان دزموند حاضر شده جونشو برای این دختر بده...ملیندا دزموند ادعا میکنه شوهرش اونو مورد آزار و اذیت قرار میداده و پسرش یعنی وارث فعلی میگه:اون یه عوضی بود که میخواست من و نامزدمو بکشه دمتریوس دزموند تنها چیزی که گفت این بود:باید برای مرگش جشن میگرفتم...در مصاحبه با نامزد ایشون یعنی انیا فورجر ایشون میگن که:داناوان دزموند نمیذاشت من و دامیان باهم باشیم...اما بعد از اینکه خانوادش بر علیه اون شورش کردن اون خود*کشی کرده...و ایشون در مورد مسئله خانواده گدلیارد و دزموند میگه:لوسی دامیانو به خارج از کشور برد و دامیان برای محافظت از من به خارج از کشور رفته بود وقتی تو جشنواره دیدمش فکر کردم بهم خیانت کرده اما با صبوری برای من همه چیز و توضیح داد...اون دختر لوسی گدلیارد یه روانی تمام عیار بود میخواست دامیانم بکشه که دامیان تونست جلوش و بگیره
بکی بلک بل دختر شرکت ساخت تجهیزات جنگ کنی کیبرا دختر نماینده کشور فردی جانسون و ترتیوس ریکارد پرنس کشور شرقی به پلیس اطلاع دادن و خوشبختانه تونستیم لوسی گدلیارد و دستگیر کنیم...تا اخبار بعدی که راجب وض.....
دامیان تلوزیون و خاموش کرد
آنیا:هی داشتم میدیدمااااا
دامیان:مهم نیس گذشته باید فراموش بشه
ملیندا:اوه دامیان احساس میکنم خیلی بزرگ شدی قدت از منم خیلی بلند تر شده
آنیا:ملیندا سان راست میگه یدفعه ای کلا سایز بدنت تغییر کرد
دامیان:ای بلا داشتی منو دید میزدی؟
آنیا:نههههههههههههههههههههههودارترخبهتبخحعخنجخ🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅
دامیان:باش بابا آرام باش🤣🤣🤣🤣🤣
آنیا:🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅
ملیندا و دامیان دارن از خنده میمیرن
آنیا:ملیندااااا سانننننننن شمااا هممممم؟
ملیندا :ببخشید ببخشید....راستش میخواستم به چیزی بپرسم شاید به خاطره اینه که دامیان و تازه دیدی ولی اتفاقی بینتون افتاده؟۲ ثانیه بهم خیره میشید شبیه گوجه میشید
آنیا و دامیان سرشون انداختن پایین
ملیندا:اوووووووووووو پس یچی شدههههه نهههه؟(خدا از این مادرشوهرا به همه بده ایشالله )
دامیان در حالی که سرخ شده بود دستاشو گذاشت رو سرش و گفت:م...مامان لطفا دیگه راجبش حرف نزن
ملیندا:اوه...باشه(مطمئنم دامیان ناخودآگاه یه غلطی کرده)
آنیا ذهن ملیندا رو خوند وگفت:اِه پس من میرم بخوابم دیگههههه...
ملیندا:در جریانی باید پیش دامیان بخوابی دیگه نه؟
آنیا:آ....آ....آ...آ
دامیان:من امشب میرم تو اتا....
ملیندا:تو گ....یعنی تو بیجا میکنی
(تو کامنتا بنویسید زنده باد ملیندا)
و به زور آنیا و دامیان میندازه تو اتاق درم میبنده
....
- ۷۸۷
- ۱۷ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط