من که هیچ
من که هیچ!
وقتی به تو فکر می کنم،
طبیعت هم به هم می ریزد!
در خرما پزانِ مردادْ ماهِ جنوب، برف می بارد؛
چله ی زمستانِ تبریز، درختِ انار ِ باغچه ی همسایه شکوفه می دهد،
زاینده رود طغیان می کند و بالشتم را با خودش می برد؛
من که هیچ!
وقتی به تو فکر می کنم،
قوانین فیزیک هم حتی به هم می ریزد!
سیب هایِ پایِ درختِ حیاطِ خانه، یکهو به شاخه می چسبند!
برگ های زرد پاییزی به جای این که زیر پای عابران خش خش کنند، به سمت ماه پرواز می کنند!
به تو که فکر می کنم،
من که هیچ!
پرنده ها هم عاشق می شوند!
#F
@,,,,D
وقتی به تو فکر می کنم،
طبیعت هم به هم می ریزد!
در خرما پزانِ مردادْ ماهِ جنوب، برف می بارد؛
چله ی زمستانِ تبریز، درختِ انار ِ باغچه ی همسایه شکوفه می دهد،
زاینده رود طغیان می کند و بالشتم را با خودش می برد؛
من که هیچ!
وقتی به تو فکر می کنم،
قوانین فیزیک هم حتی به هم می ریزد!
سیب هایِ پایِ درختِ حیاطِ خانه، یکهو به شاخه می چسبند!
برگ های زرد پاییزی به جای این که زیر پای عابران خش خش کنند، به سمت ماه پرواز می کنند!
به تو که فکر می کنم،
من که هیچ!
پرنده ها هم عاشق می شوند!
#F
@,,,,D
- ۱.۴k
- ۲۲ فروردین ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط