پارت
پارت: ۲
یه توضیح کوچیک بدم
انا بعد از مافیا شدن از خانوادی که اونو به سر پرستی گرفته بودن جدا شد و رفت یه خونه گرفت البته خونه که عمارت بود و اونجا پر از خدمتکار و بادیگارد بود و انا بخاطر اینکه تنها نباشه با الیس زندگی میکنه و الیس هم تو خونه انا هست
ویو انا
صبح از خواب شدم و رفتم پایین خدمتکار ها داشتن کار هاشون رو میکردن و رفتم صبحانه خوردم و داشتم میرفتم داخل اتاقم که زنگ در خورد یکیاز خدمتکار ها رفتن در رو باز کردن و امدن یک نامه رو به من دادن نامه رو باز کردم و توش رو نگا کردم یک نامه از طرف مافیایی بزرگ بود اون من رو به یک مهمونی دعوت کرده بود یک مهمونی بزرگ و همه اونجا بودن
منم قبول کردم برم
مهمونی فردا ساعت ۹ برگذار میشد
پس تصمیم گرفتم برم الیس رو بیدار کنم و بهش بگم که فدرا مهمونی داریم و باید بریم خرید برای لباس
رفتم با هزار دردسر الیس رو بیدار کردم و صبحانه خورد و رفتیم تو اتاق کارم به کار های عقب مونده رسیدگی کردیم
و نگا ساعت کردم دیدم ساعت ۱ ظهر بود و رفیم پایین ناهار خوردیم هر کدومون رفتیم تو اتاق هامون و استراحت کردیم
من رفتم تو گوشی و یکم بعدش خوابم میامد و خوابیدم
و ساعت های ۵ بدیار شدم و رفتیم تو اتاق الیس و بهش گفتم اماده بشه بریم خرید
و خودمم رفتم اماده بشم و یه لباس لش با شلوار بگ پوشیدم و کمی ارایش کردم و ماهم رو بستم و رفتم پایین و دیدم که الیس هم اماده هست و رفتیم تو پارکینگ و سوار مایشن شدیم و رفتیم به سمت یه پاساژ بزرگ
و اینم از پارت دو امیدوارم خوشتون بیاد و لایک و کامت فراموش نشه
و لطفا نظر بیدید و بگید چطور هست
من تازه کار هستم و برای اولین بار دارم مینویسم و نظر بدید چطور هست ادامه بدم یا نه
یه توضیح کوچیک بدم
انا بعد از مافیا شدن از خانوادی که اونو به سر پرستی گرفته بودن جدا شد و رفت یه خونه گرفت البته خونه که عمارت بود و اونجا پر از خدمتکار و بادیگارد بود و انا بخاطر اینکه تنها نباشه با الیس زندگی میکنه و الیس هم تو خونه انا هست
ویو انا
صبح از خواب شدم و رفتم پایین خدمتکار ها داشتن کار هاشون رو میکردن و رفتم صبحانه خوردم و داشتم میرفتم داخل اتاقم که زنگ در خورد یکیاز خدمتکار ها رفتن در رو باز کردن و امدن یک نامه رو به من دادن نامه رو باز کردم و توش رو نگا کردم یک نامه از طرف مافیایی بزرگ بود اون من رو به یک مهمونی دعوت کرده بود یک مهمونی بزرگ و همه اونجا بودن
منم قبول کردم برم
مهمونی فردا ساعت ۹ برگذار میشد
پس تصمیم گرفتم برم الیس رو بیدار کنم و بهش بگم که فدرا مهمونی داریم و باید بریم خرید برای لباس
رفتم با هزار دردسر الیس رو بیدار کردم و صبحانه خورد و رفتیم تو اتاق کارم به کار های عقب مونده رسیدگی کردیم
و نگا ساعت کردم دیدم ساعت ۱ ظهر بود و رفیم پایین ناهار خوردیم هر کدومون رفتیم تو اتاق هامون و استراحت کردیم
من رفتم تو گوشی و یکم بعدش خوابم میامد و خوابیدم
و ساعت های ۵ بدیار شدم و رفتیم تو اتاق الیس و بهش گفتم اماده بشه بریم خرید
و خودمم رفتم اماده بشم و یه لباس لش با شلوار بگ پوشیدم و کمی ارایش کردم و ماهم رو بستم و رفتم پایین و دیدم که الیس هم اماده هست و رفتیم تو پارکینگ و سوار مایشن شدیم و رفتیم به سمت یه پاساژ بزرگ
و اینم از پارت دو امیدوارم خوشتون بیاد و لایک و کامت فراموش نشه
و لطفا نظر بیدید و بگید چطور هست
من تازه کار هستم و برای اولین بار دارم مینویسم و نظر بدید چطور هست ادامه بدم یا نه
- ۵۵
- ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط