عاشقانه ای در دهه ۵۰

عاشقانه ای در دهه ۵۰
پارت ۷۲

ویو راوی
املیا همراه زویی به اتاقش رفت و زویی شروع کرد به انتخاب لباس برای املیا و بلاخره یه دونه لباس انتخاب کرد و به املیا داد به بپوشه ، املیا بعد از پوشیدن لباس اومد جلوی آیینه زویی هم با دیدنش ذوق کرد

+ این حس خوبی بهم نمیده من میرم عوضش کنم

زویی از بازوی املیا گرفت و برش گردوند

♡ بیا ببینم خیلیم هم خوبه تنها لباسی که برای امروز کاربردی همینه

+اصلا نمیخوام ولم کننن

♡ کجا میری

زویی بعد از کلنجار رفتن با املیا بلاخره املیا رو راضی کرد ...........تهیونگ هم تو اتاق کارش بود و لحظه شماری میکرد که بره پیش املیا ، جورج و دیوید هم که پیشش بودن و در مورد کشور و ارتش باهم مشورت میکردن ولب بی قراری تهیونگ هر لحظه بیشتر معلوم میشد

♧ به نظرم باید سربازای این ناحیه بیشتر بشه احتمال......‌

_ میگم بزاریم برای فردا

☆ چرااا ؟

_ ها خسته ام این چند روز زیاد نتونستم بخوابم

♧ نتونستی بخوابی یا نتونستی املیا رو ببینی؟

☆ اهان خب پس

_ برین بابا نشستن دوتایی منو هدف قرار دادین

جورج و دیوید زدن زیر خنده و تهیونگ بی توجه بهشون از اتاق رفت بیرون جورج هم همراه با خنده بهش گفت

♧ موفق باشی

_ برو بابا

تهیونگ مستقیم رفت سمت اتاق و در زد املیا که استرس زیادی داشت گفت

+ بیا تو

تهیونگ وقتی اومد تو با دیدن املیا لبخندی زد و اومد کنارش نشست چند دقیقه ای هر دو سکوت کرده بودن که املیا بلاخره زبون باز کرده و گفت

+ ۶ ماه پیش چاره ای جز ازدواج باهم نداشتیم .......... از اینکه منو تحمل کردی ازت ممنونم

_ وقتی ازدواج کردیم حتی نمیتونستیم همو تحمل کنیم و بی اعتمادی بینمون جریان داشت .............. ولی الان باورم نمیشه که تو شدی تنها کسی که از ته قلبم عاشقشم

تهیونگ دست املیا رو گرفت و اروم اروم صورتشو جلو اورد و بوسه ای عمیق بر لبان املیا گذاشت و هر دو به روی تخت رفتن و میخواستن گرمای بدنشون رو باهم تقسیم کنن که صدای تق تق در مانع این کار شد

_ کیههههه ؟

!عالیجناب خبر فوری دارم

_ بعدا بهم میگی الان کار دارم

!عالیجناب ................. فرانسه محاصره شده

_ چیییییی ؟ ( فریاد )

همین یه جمله کافی بود که املیا و تهیونگ برای چند ثانیه بهم خیره بشن ، تهیونگ بلاخره پاشد و لباساشو پوشید و از اتاق رفت بیرون ، املیا که نگران بود از روی تخت بلند شد و لباسشو عوض کرد و دل نگران خانواده و کشورش شد ..............................
دیدگاه ها (۰)

عاشقانه ای در دهه ۵۰پارت ۷۳ویو راوی بعد از چند ساعت زویی اوم...

عاشقانه ای در دهه ۵۰اسلاید دوم اتاق املیا و تهیونگ اسلاید سو...

عاشقانه ای در دهه ۵۰پارت ۷۱فلش بک به فردا صبح ویو املیا توی ...

عاشقانه ای در دهه ۵۰اسلاید اول پیانو زدن تهیونگ اسلاید دوم ...

عاشقانه ای در دهه ۵۰پارت ۴۳ویو راوی ساعت ها گذشت و همه به ات...

عاشقانه ای در دهه ۵۰پارت۶۶ ویو راوی تهیونگ قدم به قدم نزدیک ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط