گاهی…

گاهی…
فقط گاهی دلم یک آغوش میخواهد که تمام زنانگی ام را در برگیرد ُ
زیر گوشم زمزمه کند که آرام باش عشقم
روزی تمام من میشود برای تو!
و تو دلت ضعف برود برای اینهمه شیرینی محبت مردانهاش
گاهی…
فقط گاهی دلم میگیرد از تمام بایدها
از تمام اما اگرها!
از تمام قانونها که خودم هم نمی دانم چرا باید رعایتشان کنم!
و فقط می خواهم زیر دستان پر مهر و محبت مردی که در قلبم است نوازش شوم!
و در دل برای هزارمین بار در روز
خدا را شکر بگویم برای این نعمتی که خودم هم نمیدانم
پاداش کدام محبتم بوده…!؟
دیدگاه ها (۲)

موهــــاتو عروســــکی ببند پیرهــــن خال خالــــی بپوش جورا...

دخــــتـــر بـــــاس لــــپ آقــــاشـــــونو بـــکـشه بـــگ...

بودنت را دوست دارم… وقتی پنجه در کمرم حلقه می‌کنی… و به آغوش...

داغـــونی اَم از آنجـــا شــــروع شُـــــد کــــه فَهمیـــــ...

بالکون بود و هوا خیلی خنک کننده.. آسمان پر از ستاره و در زمی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط