تکپارتی درخواستی غمگین جیهوپ
تکپارتی درخواستی غمگین جیهوپ
عنوان: "همه خواب بودن... جز من"
همه خواب بودن.
اعضای گروه، دنیا، طرفدارها، حتی آسمون.
فقط من بیدار بودم.
تنها توی خوابگاه، روی زمین سرد نشسته بودم، پتو دور شونههام.
ساعت چهار صبح بود، و صدای قلبم تنها چیزی بود که توی سکوت شب شنیده میشد.
امروز تولد مامان بود.
اولین تولدش بدون من...
و آخرین تولدش... بدون خودش.
یک سال شده بود.
یک سال لعنتی.
هیچکس نفهمید اون شب چقدر توی صحنه شکستم.
لبخند زدم.
بالا پریدم.
گفتم «عاشقتونم».
ولی توی دلم داد میزدم.
میگفتم:
"مامان… من اینجام. ببخش که نبودم. ببخش که وقتی رفتی، دستتو نگرفتم."
آخرین تماسش رو جواب ندادم.
استودیو بودم.
داشتم آهنگ ضبط میکردم.
فکر کردم فردا زنگ میزنم.
فقط یه روز دیرتر.
فقط یه روز...
اون "فقط یه روز" شد برای همیشه.
اون شب، بعد کنسرت، وقتی برگشتم خوابگاه، همه خواب بودن.
گوشیمو برداشتم.
پیامش هنوز باز نشده بود:
"هوسوک جان… فقط میخواستم بگم که خیلی دلم برات تنگ شده… مواظب خودت باش. من همیشه بهت افتخار میکنم."
دیگه چیزی نگفت.
**
حالا هر شب، همون پتو، همون زمین سرد، همون گوشی.
پیام رو باز میکنم، میخونم، جواب نمیدم.
چون دیگه نیازی نیست. دیگه اون اونجا نیست که بخونه.
فقط من موندم.
با سکوت.
با پشیمونی.
با شبایی که همه خوابن... جز من.
**
جیهوپِ همیشه شاد، همیشه پرانرژی؟
آره… همونه.
فقط کسی نمیفهمه گاهی شبها
گریه هم یه جور رقصه… فقط بیموزیک.
پایان
عنوان: "همه خواب بودن... جز من"
همه خواب بودن.
اعضای گروه، دنیا، طرفدارها، حتی آسمون.
فقط من بیدار بودم.
تنها توی خوابگاه، روی زمین سرد نشسته بودم، پتو دور شونههام.
ساعت چهار صبح بود، و صدای قلبم تنها چیزی بود که توی سکوت شب شنیده میشد.
امروز تولد مامان بود.
اولین تولدش بدون من...
و آخرین تولدش... بدون خودش.
یک سال شده بود.
یک سال لعنتی.
هیچکس نفهمید اون شب چقدر توی صحنه شکستم.
لبخند زدم.
بالا پریدم.
گفتم «عاشقتونم».
ولی توی دلم داد میزدم.
میگفتم:
"مامان… من اینجام. ببخش که نبودم. ببخش که وقتی رفتی، دستتو نگرفتم."
آخرین تماسش رو جواب ندادم.
استودیو بودم.
داشتم آهنگ ضبط میکردم.
فکر کردم فردا زنگ میزنم.
فقط یه روز دیرتر.
فقط یه روز...
اون "فقط یه روز" شد برای همیشه.
اون شب، بعد کنسرت، وقتی برگشتم خوابگاه، همه خواب بودن.
گوشیمو برداشتم.
پیامش هنوز باز نشده بود:
"هوسوک جان… فقط میخواستم بگم که خیلی دلم برات تنگ شده… مواظب خودت باش. من همیشه بهت افتخار میکنم."
دیگه چیزی نگفت.
**
حالا هر شب، همون پتو، همون زمین سرد، همون گوشی.
پیام رو باز میکنم، میخونم، جواب نمیدم.
چون دیگه نیازی نیست. دیگه اون اونجا نیست که بخونه.
فقط من موندم.
با سکوت.
با پشیمونی.
با شبایی که همه خوابن... جز من.
**
جیهوپِ همیشه شاد، همیشه پرانرژی؟
آره… همونه.
فقط کسی نمیفهمه گاهی شبها
گریه هم یه جور رقصه… فقط بیموزیک.
پایان
- ۱۴.۵k
- ۰۱ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط