part¹⁹
part¹⁹
جئون بدون هیچ جوابی آروم نشست کنار تخت.
ا.ت ادامه داد:
«تو همیشه یه جوری پیدات میشه که انگار نمیذاری کسی دیگه دست بزنه بهم...»a.t
لبخند کوچیکی زد دستشو گذاشت روی صورتش.
«هیچ وقت نمیزارم کسی اینکار باهات بکنه»jk
ا.ت پلک زد. هنوز توی مستی بود درست نمیتونست حرف بزنه ولی حرف های که توی دلش بود تک به تک به زبون میآورد دلی نه از روی اختیار
«خیلی دوست دارم جونگکوک...»a.t
چشمایی جئون از حدقه زد بیرون داشت با چشمایی گشاد شده بهش نگاه میکرد
ا.ت زمزمه وار ادامه داد:
«دلممیخواد همیشه پیشت باشم.. ولی نیستی انگار دارم دیوونه میشم و..لیی... تو نمیزاری»a.t
«ا.ت من دارم خودم میکشم تا پیشت باشم بعد میگی نمیزارم؟!»jk
چند لحظه بعد گفت:
«اونشب هنهوجی داشت خوب پیش میرفت ولی تو نزاشتی کوک... بهم نگفتی زن داری.. فقط میخواستی کارات حل بشه تا بعد شلللوپپ من بندازی دور »a.t
اخمهای جئون بدجوری در هم رفته بود، نفس عمیقی کشید دوتا دستشو روی صورتش کشید
نگاهشو سپت دختر داد و گفت:
«ا.ت من بخاطر تو جونم میدم روز قبلی هم که میخواستی از کره بری بهت گفتم چقدر دوست دارم»jk
ا.ت خنده ریزی کرد و توی حالت مستی با چشمای خمارش بهش نگاه کرد:
« بسه دیگه باشو برو پیش زنت.. نگرانت میشها»a.t
جئون دیگه نتونست خنده شو نگه داره آروم آروم خندید:
«ا.ت دیگه انیل نیست..فقط منو تویم هم ازش جدا شدم هم از شرش خلاص شدم»jk
چشمای ا.ت کم کم داشت بسته میخواد و توی خواب بیداری آخرین حرفو زد
«دیگه منو توی وجود نداره کوک...برو»a.t
«تو فقط دختری نیستی که دوسش دارم، ا.ت... تو نقطه ضعف منی.»jk
دستشو روی صورتش کشید اون چشمای خوشگلش دیگه خوابیده بودن، موهای خیس شده از عرق رو کنار زد.
«خیلی دوس دارم »jk
بوسهی آروم روی پیشونی دختر زد.
بلند شد و پتو رو کشید روش.
از اتاق بیرون رفت در آروم بسته شد.
و اون شب، برای اولینبار بعد از مدتها، ا.ت بدون کابوس خوابید.
نور کمرنگ صبح از پشت پردههای نازک عبور کرده بود و افتاده بود روی صورتش. گرمای سبک اتاق باعث شد چشمهاش آروم باز بشه.
یه لحظه فقط به سقف خیره شد.
نمیدونست کجاست. چند ثانیه طول کشید تا بفهمه روی تخت خوابه، زیر یه پتو نرم، توی اتاقی که هیچوقت قبلاً توش نبوده. فضای اطراف غریبه بود، اما یه جور حس آشنایی توی هوا پیچیده بود... انگار عطر کسی که مدتها دنبالش بوده.
از روی تخت بلند شد نشست
آروم چرخید. دکور شیک و مینیمال، ترکیب رنگهای سرد، دیوارهای طوسی، نور چراغ خواب...
چشماش بیشتر باز شد. پلک زد. با تعجب اطرافشو نگاه میکرد
جئون بدون هیچ جوابی آروم نشست کنار تخت.
ا.ت ادامه داد:
«تو همیشه یه جوری پیدات میشه که انگار نمیذاری کسی دیگه دست بزنه بهم...»a.t
لبخند کوچیکی زد دستشو گذاشت روی صورتش.
«هیچ وقت نمیزارم کسی اینکار باهات بکنه»jk
ا.ت پلک زد. هنوز توی مستی بود درست نمیتونست حرف بزنه ولی حرف های که توی دلش بود تک به تک به زبون میآورد دلی نه از روی اختیار
«خیلی دوست دارم جونگکوک...»a.t
چشمایی جئون از حدقه زد بیرون داشت با چشمایی گشاد شده بهش نگاه میکرد
ا.ت زمزمه وار ادامه داد:
«دلممیخواد همیشه پیشت باشم.. ولی نیستی انگار دارم دیوونه میشم و..لیی... تو نمیزاری»a.t
«ا.ت من دارم خودم میکشم تا پیشت باشم بعد میگی نمیزارم؟!»jk
چند لحظه بعد گفت:
«اونشب هنهوجی داشت خوب پیش میرفت ولی تو نزاشتی کوک... بهم نگفتی زن داری.. فقط میخواستی کارات حل بشه تا بعد شلللوپپ من بندازی دور »a.t
اخمهای جئون بدجوری در هم رفته بود، نفس عمیقی کشید دوتا دستشو روی صورتش کشید
نگاهشو سپت دختر داد و گفت:
«ا.ت من بخاطر تو جونم میدم روز قبلی هم که میخواستی از کره بری بهت گفتم چقدر دوست دارم»jk
ا.ت خنده ریزی کرد و توی حالت مستی با چشمای خمارش بهش نگاه کرد:
« بسه دیگه باشو برو پیش زنت.. نگرانت میشها»a.t
جئون دیگه نتونست خنده شو نگه داره آروم آروم خندید:
«ا.ت دیگه انیل نیست..فقط منو تویم هم ازش جدا شدم هم از شرش خلاص شدم»jk
چشمای ا.ت کم کم داشت بسته میخواد و توی خواب بیداری آخرین حرفو زد
«دیگه منو توی وجود نداره کوک...برو»a.t
«تو فقط دختری نیستی که دوسش دارم، ا.ت... تو نقطه ضعف منی.»jk
دستشو روی صورتش کشید اون چشمای خوشگلش دیگه خوابیده بودن، موهای خیس شده از عرق رو کنار زد.
«خیلی دوس دارم »jk
بوسهی آروم روی پیشونی دختر زد.
بلند شد و پتو رو کشید روش.
از اتاق بیرون رفت در آروم بسته شد.
و اون شب، برای اولینبار بعد از مدتها، ا.ت بدون کابوس خوابید.
نور کمرنگ صبح از پشت پردههای نازک عبور کرده بود و افتاده بود روی صورتش. گرمای سبک اتاق باعث شد چشمهاش آروم باز بشه.
یه لحظه فقط به سقف خیره شد.
نمیدونست کجاست. چند ثانیه طول کشید تا بفهمه روی تخت خوابه، زیر یه پتو نرم، توی اتاقی که هیچوقت قبلاً توش نبوده. فضای اطراف غریبه بود، اما یه جور حس آشنایی توی هوا پیچیده بود... انگار عطر کسی که مدتها دنبالش بوده.
از روی تخت بلند شد نشست
آروم چرخید. دکور شیک و مینیمال، ترکیب رنگهای سرد، دیوارهای طوسی، نور چراغ خواب...
چشماش بیشتر باز شد. پلک زد. با تعجب اطرافشو نگاه میکرد
- ۷.۱k
- ۲۴ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط