otagh baghli
otagh baghli
part 17
بغض توی گلوم بود ولی اون عوضی انقد گردنمو محکم فشار میداد که نه میزاشت بره پایین نه بالا که یهو با ضرب گردنمو ول کرد ....
به نفس نفس افتاده بودم و بالاخره اجازه دادم بغضم آزاد بشه
آروم قطره اشکی از گوشه ی چشمم سرازیر شد ولی هق هق نمیکردم ...
اون عوضی هم داشت با نفرت و عصبانیت نگاهم میکرد ....
جوری نکاهم میکرد که انگار به حیوون کثیفم....
خودمم دسته کمی ازش نداشتم، داشتم با نفرت نگاش میکردم ....
حالم ازش به هم میخورد ...( از خداتم باشه )
کفتار کثیف ....
( دوستان به خدا فیکه هیچ کدوم واقعی نیست پس لطفاً به دل نگیرید)
آروم شروع کرد به حرف زدن .....
کوک : فکر کنم بهت حالی شد که چجوری باهام حرف بزنی وگرنه دفعه بعد گردنتو به جای این که فشار بدم میبرمم .... حالیت شد ؟ ( ترسناک ، جدی و سرد و همچنین اخمو )
داشتم با چشای خیس که از گریه قرمز شده بودن بهش نگاه میکردم ....
واقعا هیچی ازش بعید نبود ....
ولی من دختری نبودم که همین جوری وایسم و بهش توهین کنن بنابراین شروع کردم به حرف زدن .....
ا/ت : هه بدبخت عقده ای .....
فکر کردی با این کارات خیلی قوی و شاخ به نظر میای ؟
فکر نکن با حرفای دوزاریت که کوچکترین ارزشی هم برام نداره ناراحتم کردی ....
من بازم اگه برگردم عقب همون رفتارو میکنم و همون جور باهات حرف میزنم ....
با چشمای عصبی و همچنین کمی تعجب بهم زل زده بود ....
بدبخت انتظار نداشت بعد این که داشت خفم میکرد این حرفارو بهش بزنم ولی اصلا برام مهم نبود ....
یه قدم دیگه اومد جلو و من آماده بودم که غزل خداحافظی رو بخونم چون قطعا این دفعه منو میکشت ....
اومد سمتم که یهو .....
خب سیسیا شرمنده واسه تاخیر این چند وقت خیلیییی امتحان داشتم و نمیتونستم زیاد بیام توی گوشی ..
خب شرط ها هم :
۱۰۰ لایک
۳۵ بازنشر
۲ فالو
واسه کامنت هم شرطی نیست ولی خوشحال میشم نظرتون رو راجب فیک بدونم
بوس بهتون بای بای 🎀 🫂
part 17
بغض توی گلوم بود ولی اون عوضی انقد گردنمو محکم فشار میداد که نه میزاشت بره پایین نه بالا که یهو با ضرب گردنمو ول کرد ....
به نفس نفس افتاده بودم و بالاخره اجازه دادم بغضم آزاد بشه
آروم قطره اشکی از گوشه ی چشمم سرازیر شد ولی هق هق نمیکردم ...
اون عوضی هم داشت با نفرت و عصبانیت نگاهم میکرد ....
جوری نکاهم میکرد که انگار به حیوون کثیفم....
خودمم دسته کمی ازش نداشتم، داشتم با نفرت نگاش میکردم ....
حالم ازش به هم میخورد ...( از خداتم باشه )
کفتار کثیف ....
( دوستان به خدا فیکه هیچ کدوم واقعی نیست پس لطفاً به دل نگیرید)
آروم شروع کرد به حرف زدن .....
کوک : فکر کنم بهت حالی شد که چجوری باهام حرف بزنی وگرنه دفعه بعد گردنتو به جای این که فشار بدم میبرمم .... حالیت شد ؟ ( ترسناک ، جدی و سرد و همچنین اخمو )
داشتم با چشای خیس که از گریه قرمز شده بودن بهش نگاه میکردم ....
واقعا هیچی ازش بعید نبود ....
ولی من دختری نبودم که همین جوری وایسم و بهش توهین کنن بنابراین شروع کردم به حرف زدن .....
ا/ت : هه بدبخت عقده ای .....
فکر کردی با این کارات خیلی قوی و شاخ به نظر میای ؟
فکر نکن با حرفای دوزاریت که کوچکترین ارزشی هم برام نداره ناراحتم کردی ....
من بازم اگه برگردم عقب همون رفتارو میکنم و همون جور باهات حرف میزنم ....
با چشمای عصبی و همچنین کمی تعجب بهم زل زده بود ....
بدبخت انتظار نداشت بعد این که داشت خفم میکرد این حرفارو بهش بزنم ولی اصلا برام مهم نبود ....
یه قدم دیگه اومد جلو و من آماده بودم که غزل خداحافظی رو بخونم چون قطعا این دفعه منو میکشت ....
اومد سمتم که یهو .....
خب سیسیا شرمنده واسه تاخیر این چند وقت خیلیییی امتحان داشتم و نمیتونستم زیاد بیام توی گوشی ..
خب شرط ها هم :
۱۰۰ لایک
۳۵ بازنشر
۲ فالو
واسه کامنت هم شرطی نیست ولی خوشحال میشم نظرتون رو راجب فیک بدونم
بوس بهتون بای بای 🎀 🫂
- ۶.۹k
- ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط