موهایش سپید گشت !

موهایش سپید گشت !
کودکی که دفترخاطراتم را میخواند !
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
چون با سر کردمش تو گونی آرد که بفهمه دفتر خاطرات شخصیه ! کاملأ شخصی
دیدگاه ها (۲)

💙تابستون کوتاه بود وقتی انشا در مورد این بود که تابستان خود ...

𝐀 𝐒𝐭𝐫𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫 𝐂𝐚𝐥𝐥𝐞𝐝 𝐚 𝐅𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝𝐏𝐚𝐫𝐭𝟖𝟎ویو راوی🎀همه‌چیز تاریک بود. ...

P6صبح هنوز کاملاً روشن نشده بود.عمارت در سکوت سنگینی فرو رفت...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

داستان عاشقانه جدید

⁦⁦⁦⁦๑⁦⁦⁦ my silent love ๑✯part:⁴لارا نگاهی به جونگکوک انداخت...

پارت ۳۴ظهر شده بود و خانه‌ی ته‌سوک در سکوتی سنگین فرو رفته ب...

پاسخ جالب حجت الاسلام راجی به توئیت یک سلطنت‌طلب🔻 یکی از سل...

صبح روز بعد، وقتی بیدار شدم، مایکی کنار پنجره ایستاده بود.پی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط