پارت ۳۲
پارت ۳۲
ساسکه داشت کنار ناروتو راه میرفت، هر قدمی که برمیداشتند ساسکه نزدیک بود از شدت ضربان قلب و دلشوره منفجر شود. داشت جملاتش را توی ذهنش مرور میکرد:"ناروتو من خیلی دوستت...نه نه...ناروتو من بهت حس...نه اوندفعه اینو گفتم نفهمید...ناروتو میشه من-"
ناروتو او را از توی افکارش کشید بیرون:"ساسکه، چرا مثل مرغ پرکنده شدی؟"
سلسکه سعی کرد خونسرد باشد:"نه بابا. هوا خیلی خوبه مگه نه؟" ساسکه در ذهن:'فقط برین ساسکه، یوقت درست حرف نزنیا'
بالاخره روی یک نیمکت توی حیاط مسخره ی آسایشگاه نشستند. ناروتو همانطور که پاهایش را تاب میداد به اطراف نگاه کرد:"حالا چیشد که امروز تصمیم گرفتی منو بیاری اینجا؟"
Sa:"ا..ام...میخواستم یکم حرف بزنیم. تازگیا حالت چطوره؟"
ناروتو لبخند زد:"خوبم. تازگیا کوراما زیاد اذیتم نمیکنه."
قلب ساسکه تیر کشید، دوباره برای لبخند ناروتو. میخواست او را بیشتر بخنداند:"کرمولکش کم شده؟"
ناروتو نیشخند زد:"یجورایی. البته امروز که داشتیم پازلو درست میکردیم اعصاب ندا...ساسکه به من گوش میدی؟"
ساسکه یجوری زل زده بود که انگار یه شیشه طلا پیدا کرده (دیگه خودتون میدونید اسلاید ۲ رو برای چی گذاشتم). سریع خودش را جمع و جور کرد:"اره بابا، بگو."
N:"داشتم میگفتم امروز که پازلو اوردم درست کنیم خیلی اعصاب ندا..."
ولی باز هم نتوانست جمله اش را تمام کند چون ساسکه...بوسیدش.
چشم های ناروتو گرد شد، ولی نکشید عقب. به چند دلیل:
1-نمیدانست وقتی یکی او را میبوسد، اجازه عقب کشیدن را دارد
2-زیادی شوکه شده بود و خون به مغزش نرسید
۳-خوشش امده بود
پس مثل چوب خشک همانجا نشست تا اینکه ساسکه تمامش کرد:"ناروتو..."
ناروتو همانطور فقط زل زده بود، گونه هایش هم گل انداخت بود.
ساسکه سریع فهمید تسلیم خواسته های درونی اش شده و چیکار کرده، گوش هایش سرخ شد و سریع رویش را انطرف کرد:"اه گند زدم، ببخشید ناروتو این لحظه رو فراموشش کن."
و از شدت ابرو ریزی میخواست بلند شود برود که ناروتو گرفتش:"ساسکه ی الاغ..."
و دوباره کشیدش پایین تا ایندفعه خودش ساسکه را ببوسد (ای بابا کاش ناروتو رو تاپ میکردم زکی.)
ساسکه چند لحظه مکث کرد قبل از اینکه توی بوسه اب شود، بالاخره به چیزی که میخواست رسیده بود (اَییییی چندشا جمع کنین بینم...اصلا هم خوشم نیومده...اره)
بالاخره بعد از صد سال وقتی کنار کشیدند، ساسکه پرسید:"این یعنی..."
N:"اره همون. اسمشو نبر."
ساسکه با لبخند نرمی پیشانی اش را به ناروتو تکیه داد:"اسمشو نبر منی."
واکنش کوراما داخل بدن ناروتو:
"اه اه اه اههههههه عق. ابهتمون نابود شد. جمع کن بینم ناروتو."
N:"...."
"ناروتو؟"
N:"من...اسمشو نبر ساسکه م."
کوراما زد تو سر خودش:"عالیه عشقم مبارکت باشه سیسی جون. اینهمه بدبختی برای من محالهه."
N:"دو ثانیه میشه خفه شی کوراما؟"
"حتما حتما من دهن گشادمو میبندم که تو بتونی هر دوتامونو با هم ببری تو حلق ساسکه، چشم."
بعد نگاهی به ناخن های روباهی اش انداخت و قیافه گرفت:" ولی از همینجا بگم که هر کار خاک بر سری ای بکنید با کیفیت HD میبینم."
ساسکه داشت کنار ناروتو راه میرفت، هر قدمی که برمیداشتند ساسکه نزدیک بود از شدت ضربان قلب و دلشوره منفجر شود. داشت جملاتش را توی ذهنش مرور میکرد:"ناروتو من خیلی دوستت...نه نه...ناروتو من بهت حس...نه اوندفعه اینو گفتم نفهمید...ناروتو میشه من-"
ناروتو او را از توی افکارش کشید بیرون:"ساسکه، چرا مثل مرغ پرکنده شدی؟"
سلسکه سعی کرد خونسرد باشد:"نه بابا. هوا خیلی خوبه مگه نه؟" ساسکه در ذهن:'فقط برین ساسکه، یوقت درست حرف نزنیا'
بالاخره روی یک نیمکت توی حیاط مسخره ی آسایشگاه نشستند. ناروتو همانطور که پاهایش را تاب میداد به اطراف نگاه کرد:"حالا چیشد که امروز تصمیم گرفتی منو بیاری اینجا؟"
Sa:"ا..ام...میخواستم یکم حرف بزنیم. تازگیا حالت چطوره؟"
ناروتو لبخند زد:"خوبم. تازگیا کوراما زیاد اذیتم نمیکنه."
قلب ساسکه تیر کشید، دوباره برای لبخند ناروتو. میخواست او را بیشتر بخنداند:"کرمولکش کم شده؟"
ناروتو نیشخند زد:"یجورایی. البته امروز که داشتیم پازلو درست میکردیم اعصاب ندا...ساسکه به من گوش میدی؟"
ساسکه یجوری زل زده بود که انگار یه شیشه طلا پیدا کرده (دیگه خودتون میدونید اسلاید ۲ رو برای چی گذاشتم). سریع خودش را جمع و جور کرد:"اره بابا، بگو."
N:"داشتم میگفتم امروز که پازلو اوردم درست کنیم خیلی اعصاب ندا..."
ولی باز هم نتوانست جمله اش را تمام کند چون ساسکه...بوسیدش.
چشم های ناروتو گرد شد، ولی نکشید عقب. به چند دلیل:
1-نمیدانست وقتی یکی او را میبوسد، اجازه عقب کشیدن را دارد
2-زیادی شوکه شده بود و خون به مغزش نرسید
۳-خوشش امده بود
پس مثل چوب خشک همانجا نشست تا اینکه ساسکه تمامش کرد:"ناروتو..."
ناروتو همانطور فقط زل زده بود، گونه هایش هم گل انداخت بود.
ساسکه سریع فهمید تسلیم خواسته های درونی اش شده و چیکار کرده، گوش هایش سرخ شد و سریع رویش را انطرف کرد:"اه گند زدم، ببخشید ناروتو این لحظه رو فراموشش کن."
و از شدت ابرو ریزی میخواست بلند شود برود که ناروتو گرفتش:"ساسکه ی الاغ..."
و دوباره کشیدش پایین تا ایندفعه خودش ساسکه را ببوسد (ای بابا کاش ناروتو رو تاپ میکردم زکی.)
ساسکه چند لحظه مکث کرد قبل از اینکه توی بوسه اب شود، بالاخره به چیزی که میخواست رسیده بود (اَییییی چندشا جمع کنین بینم...اصلا هم خوشم نیومده...اره)
بالاخره بعد از صد سال وقتی کنار کشیدند، ساسکه پرسید:"این یعنی..."
N:"اره همون. اسمشو نبر."
ساسکه با لبخند نرمی پیشانی اش را به ناروتو تکیه داد:"اسمشو نبر منی."
واکنش کوراما داخل بدن ناروتو:
"اه اه اه اههههههه عق. ابهتمون نابود شد. جمع کن بینم ناروتو."
N:"...."
"ناروتو؟"
N:"من...اسمشو نبر ساسکه م."
کوراما زد تو سر خودش:"عالیه عشقم مبارکت باشه سیسی جون. اینهمه بدبختی برای من محالهه."
N:"دو ثانیه میشه خفه شی کوراما؟"
"حتما حتما من دهن گشادمو میبندم که تو بتونی هر دوتامونو با هم ببری تو حلق ساسکه، چشم."
بعد نگاهی به ناخن های روباهی اش انداخت و قیافه گرفت:" ولی از همینجا بگم که هر کار خاک بر سری ای بکنید با کیفیت HD میبینم."
- ۲.۳k
- ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط