دیگر از آن همه شیطنت و شلوغی خبری نیست...

دیگر از آن همه شیطنت و شلوغی خبری نیست...
آنقدر بخاطره ضربدر های جلوی اسمم چوب روزگار را خوردم که تبدیل به ساکترین شاگرد کلاس زندگی شدم...

فکر نکنید من تنهاترین تنهای این شهرم نه
من هنوز خدا را دارم
هوامو داشته باش تنها پناهم
دیدگاه ها (۱۸)

چند پارتی

رمان { همسایه ای از جنس شب و روز }

پارت 41🌙 ویو هیون‌وو:هیون‌وو: بچه‌ها، من حساب کردم... بریم.ه...

〜∘ 𝑮𝒐𝒍𝒅𝒆𝒏 𝑪𝒂𝒈𝒆 ∘〜قـفـس طـلایـیpart_5ویو تهیونگجلسه تازه تموم...

......//برده ی زیبا//.....

ممنون که میخونی این داستان واقعی نیست

هعییییی نوع پست و اینارو برگرفتع از خاله سانی نوشتمح😍💔موضوع ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط