دنیایم راازکودکی به دست او میدیدم!!!

دنیایم راازکودکی به دست او میدیدم!!!

آری من از کودکی اورا میخاستم!!!!

از زمانی ک گفتیم:"مامان"

از همان زمانی ک می نوشتیم":بابا آب داد"!!!

ازهمان زمانی ک اورا برای اولین باردیدم!!!

از همان زمانی ک اولین بار برای او مردم واو تنها چشمانش رابرای من بست!!!

چشمانش را بست و دیگر هیچ نگفت!!!

ومن هرروز بیشتر میمردم!!وباز او هیچ نمی گفت!!!!

این چنین است رسم خواستن های ک بی اندازه خواهیم!!!
دیدگاه ها (۱)

دنیایم راازکودکی به دست او میدیدم!!! آری من از کودکی اورا ...

داستان ازعشق تا اغوش :گفت دوستت دارم بگذار ببوسمت. . گفت گرم...

داستان ازعشق تا اغوش :گفت دوستت دارم بگذار ببوسمت. . گفت گرم...

داستان ازعشق تا اغوش :گفت دوستت دارم بگذار ببوسمت. . گفت گرم...

داستان ازعشق تا اغوش :گفت دوستت دارم بگذار ببوسمت. . گفت گرم...

دریکی از روزهای سرد وبارانی سال 1341 دریکی از محله های شیراز...

چپتر سومساعت چهار صبح شروع کردم به نویسندگی، شش و نیم صبح آم...

#تولدم.مبارک🙏😀🎂👏👏👏...رویاتو نباز،...دنیا هنوز قشنگیاشو داره👌...

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِاَلسَّلامُ عَلَیکمْ یا ...

«فَصلُ‌الخِطابِ بَهرام مُحَمَّدی: انهدامِ سیستمیِ مافیا و مس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط