,:نه مغرورم نه دلسنگم ، نه از تحقیر میترسم
,:نه مغرورم نه دلسنگم ، نه از تحقیر میترسم
پر از بغضم ولی از " اشک بی تاثیر " میترسم
حریفی خسته ام، شطرنج بازی که کم آورده
که از پیچیده بازی های این تقدیر میترسم
میایی، چای مینوشی، برایت شعر میخوانم
من از سردرد این رویای بی تعبیر میترسم
هم از شهر پر جمعیت آشفته بیزارم
هم از تنها شدن در خانه ی دلگیر میترسم
دلم صحرا و دریا را به آتش میکشد روزی
ازین دیوانه، این مجنون بی زنجیر میترسم
پر از بغضم ولی از " اشک بی تاثیر " میترسم
حریفی خسته ام، شطرنج بازی که کم آورده
که از پیچیده بازی های این تقدیر میترسم
میایی، چای مینوشی، برایت شعر میخوانم
من از سردرد این رویای بی تعبیر میترسم
هم از شهر پر جمعیت آشفته بیزارم
هم از تنها شدن در خانه ی دلگیر میترسم
دلم صحرا و دریا را به آتش میکشد روزی
ازین دیوانه، این مجنون بی زنجیر میترسم
- ۱.۴k
- ۰۴ تیر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط