پارت ششم
پارت ششم
آسا:اه...چان...فقط امیدوارم حق با تو باشه
چان انگشت هایش را آروم زیر چانه ام قلاب میکند و یک دستش را دور کمرم حلقه میکند و من را سمت خودش میکشد و قبل از اینکه من را ببوسد زمزمه میکند
چان:قول میدهم نمیزارم هیچ چیز بیرون از این اتاق اذیتت کنه...هرکسی را که به عروسک من آسیب بزنه را نابود میکنم
(ویو سئومی)
بعد از اینکه آسا و چان رفتن فکم منقبض شد..دختره چشم سفید چطور جرعت میکنه اینطوری دست اون پسر خوشتیپ را بگیره و ببره حتما فکر میکنه من میخواهم چان را بدزدم....باشه پس بهش نشون میدهم چه کار هایی از دستم بر میآید
سئومی:اوه لطفا خواهرم را ببخشید آقای محترم فک. کنم کمی استرس داره آخه میدانید ...خواهر من قبلا افسردگی داشته و قرص مصرف میکرده و اون قرص ها....یه جورایی باعث شدن دیوونه بشه...حتی بلد نیست چطور باید آدم هارا خوشحال کند و همیشه یهویی دیوانه میشود و وسایل من را میدزدد...همین لباسی که الان تن من است را میبینید؟امروز در اتاقم را کوبید و بدون اجازه وارد شد و گفت این لباس مال او است نزدیک بود من را خفه کند اگر مادرم نرسیده بود احتمالا امشب فاجعه میشد اه من خیلی خواهرم را دوست دارم و خیلی نگرانش هستم اما چون آدم شریفی هستم نتوانستم جلوی خودم را بگویم تا این حقیقت دردناک را بگویم چون شما باید مراقب پسر عزیزتون باشید(پوزخند شیرین)
پدرم روزنامه اش را پایین میآورد و برای اولین بار با چشم های تنگ شده بهم نگاه کرد و مادرم در میان خوردن چای خشک شد و رنگ از صورتش پرید اما اهمیتی نمیدهم...
دوستون دارم کیم لارا✨
استری کیدز -#بنگچان-#لینو-#چانگبین-#هیونجین-#هان-#فیلیکس-#سونگمین-#جونگین-#سناریو-#تکپارتی-#چندپارتی
آسا:اه...چان...فقط امیدوارم حق با تو باشه
چان انگشت هایش را آروم زیر چانه ام قلاب میکند و یک دستش را دور کمرم حلقه میکند و من را سمت خودش میکشد و قبل از اینکه من را ببوسد زمزمه میکند
چان:قول میدهم نمیزارم هیچ چیز بیرون از این اتاق اذیتت کنه...هرکسی را که به عروسک من آسیب بزنه را نابود میکنم
(ویو سئومی)
بعد از اینکه آسا و چان رفتن فکم منقبض شد..دختره چشم سفید چطور جرعت میکنه اینطوری دست اون پسر خوشتیپ را بگیره و ببره حتما فکر میکنه من میخواهم چان را بدزدم....باشه پس بهش نشون میدهم چه کار هایی از دستم بر میآید
سئومی:اوه لطفا خواهرم را ببخشید آقای محترم فک. کنم کمی استرس داره آخه میدانید ...خواهر من قبلا افسردگی داشته و قرص مصرف میکرده و اون قرص ها....یه جورایی باعث شدن دیوونه بشه...حتی بلد نیست چطور باید آدم هارا خوشحال کند و همیشه یهویی دیوانه میشود و وسایل من را میدزدد...همین لباسی که الان تن من است را میبینید؟امروز در اتاقم را کوبید و بدون اجازه وارد شد و گفت این لباس مال او است نزدیک بود من را خفه کند اگر مادرم نرسیده بود احتمالا امشب فاجعه میشد اه من خیلی خواهرم را دوست دارم و خیلی نگرانش هستم اما چون آدم شریفی هستم نتوانستم جلوی خودم را بگویم تا این حقیقت دردناک را بگویم چون شما باید مراقب پسر عزیزتون باشید(پوزخند شیرین)
پدرم روزنامه اش را پایین میآورد و برای اولین بار با چشم های تنگ شده بهم نگاه کرد و مادرم در میان خوردن چای خشک شد و رنگ از صورتش پرید اما اهمیتی نمیدهم...
دوستون دارم کیم لارا✨
استری کیدز -#بنگچان-#لینو-#چانگبین-#هیونجین-#هان-#فیلیکس-#سونگمین-#جونگین-#سناریو-#تکپارتی-#چندپارتی
- ۱۷۵
- ۳۱ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط