Jongkookroman
Jongkook_roman
_وقتی طلسم شده تا عاشقت باشه_
Part4
کتاب رو تند تند ورق زدی و دنبال طلسم عشق گشتی ولی نبود.
سرت رو بالا آوردی و با ناامیدی به شمن نگاه کردی
_روی کی عملیش کردم؟
_موقعه خوندن این کتاب به کی فکر میکردی؟
یه ذره فکر کردی بعد بهش نگاه کردی
_نمیدونم یادم نمیاد
بلند شد و به سمت یه صندوق رفت.
یه کیسه ی پارچه ای رو برداشت و به سمت تو آمد.
در کیسه رو باز کرد و پودر توی کیسه رو روی میز ریخت.
_دستت رو بزار روش و چشمات رو ببند.
دستت رو گذاشتی روش و همونطور که گفت چشمات رو بستی.
_ا/ت حتا اگر دستت سوخت بازم دستت رو برندار.
چند دقیقه بعد خاک شروع کرد به دود شدن توی هوا و دستت کم کم میسوخت.
سعی میکردی درد دستت رو فراموش کنی و بیشتر روی نتیجه تمرکز کنی.
شمن زیر لب ورد میخوند و چشمای جفتتون بسته بود.
دستت شروع به سوختن کرد و سعی کردی دردش رو تحمل کنی.
_خب چشماتو باز کن
چشمات رو باز کردی و به شمن وبعد به دستت نگاه کردی.
شمن دستت رو گرفت و برش گردوند.
_جونگ کوک..
بهش نگاه کردی
_چی؟
سرش رو بالا آورد و به تو نگاه کرد.
_اینجا نوشته جونگ کوک
_ی..یعنی چی؟
دستت رو از توی دستش کشیدی و بهش نگاه کردی.
با پودر هایی که دستت روش بود نوشته شده بود جونگ کوک.
_یعنی کسی که طلسم شده جونگ کوکه
_نه نه نباید اینجوری بشه...نمیشه طلسم رو باطلش کنیم؟؟
لیوان آبی که کنارش بود رو برداشت
_نمیتونیم الان باطلش کنیم چون ماه کامل توی آسمون نیست
بهش نگاه کردی که داشت آب میخورد.
_خب من چیکار کنم الان؟ اون باهاش کاری نمیشه؟
لیوان آب رو روی میز گذاشت
_هیچی فقط مثل یه مرد عاشق رفتار میکنه ...شایدم بیشتر
ادامه دارد....
_وقتی طلسم شده تا عاشقت باشه_
Part4
کتاب رو تند تند ورق زدی و دنبال طلسم عشق گشتی ولی نبود.
سرت رو بالا آوردی و با ناامیدی به شمن نگاه کردی
_روی کی عملیش کردم؟
_موقعه خوندن این کتاب به کی فکر میکردی؟
یه ذره فکر کردی بعد بهش نگاه کردی
_نمیدونم یادم نمیاد
بلند شد و به سمت یه صندوق رفت.
یه کیسه ی پارچه ای رو برداشت و به سمت تو آمد.
در کیسه رو باز کرد و پودر توی کیسه رو روی میز ریخت.
_دستت رو بزار روش و چشمات رو ببند.
دستت رو گذاشتی روش و همونطور که گفت چشمات رو بستی.
_ا/ت حتا اگر دستت سوخت بازم دستت رو برندار.
چند دقیقه بعد خاک شروع کرد به دود شدن توی هوا و دستت کم کم میسوخت.
سعی میکردی درد دستت رو فراموش کنی و بیشتر روی نتیجه تمرکز کنی.
شمن زیر لب ورد میخوند و چشمای جفتتون بسته بود.
دستت شروع به سوختن کرد و سعی کردی دردش رو تحمل کنی.
_خب چشماتو باز کن
چشمات رو باز کردی و به شمن وبعد به دستت نگاه کردی.
شمن دستت رو گرفت و برش گردوند.
_جونگ کوک..
بهش نگاه کردی
_چی؟
سرش رو بالا آورد و به تو نگاه کرد.
_اینجا نوشته جونگ کوک
_ی..یعنی چی؟
دستت رو از توی دستش کشیدی و بهش نگاه کردی.
با پودر هایی که دستت روش بود نوشته شده بود جونگ کوک.
_یعنی کسی که طلسم شده جونگ کوکه
_نه نه نباید اینجوری بشه...نمیشه طلسم رو باطلش کنیم؟؟
لیوان آبی که کنارش بود رو برداشت
_نمیتونیم الان باطلش کنیم چون ماه کامل توی آسمون نیست
بهش نگاه کردی که داشت آب میخورد.
_خب من چیکار کنم الان؟ اون باهاش کاری نمیشه؟
لیوان آب رو روی میز گذاشت
_هیچی فقط مثل یه مرد عاشق رفتار میکنه ...شایدم بیشتر
ادامه دارد....
- ۴۴.۳k
- ۰۲ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط