تک پارتی جیهوپ
تک پارتی جیهوپ
#تکپارتی از جیهوپ
جنتلمن
هوپی ویو
ت ماشین داشتم با عصبانیت رانندگی می کردم و ب خودم لعنت می فرستادم که چرا نباید راحت باشم ی زندگی راحت همیشه ارزوم بود از وقتی بچه بودم باید همه کارایی ک پدرم بهم می گفت رو انجام می دادم
اخه اینم شد زندگی
از ماشین پیاده شدم و رفتم ت بار
چیزی ک انتظار نداشتمو دیدم......
ات ویو
مامانم و بابام بهم گفتن ک قراره با جیهوپ پسر دوست بابام ازدواج کنم چون همش می گفتن بهم می یام ولی ما در حد دوستیم تازه باهام خلی جنگ و دعوا داریم والا دیگه ازدواج کنیم چ میشه
داشتم الکلمو میخوردم و ی پسره ای اومد مزاحم زد مست نبودم ولی متوجه کارام نبودم پس حصابشو صاف کردم جلو پاهاش داشتمو لیوانا رو می شکستم اونم مث صگ ترسیده بود از بس عصبانی بودم دستمودستمو زخمی شده بود شیشه ی الکل رو برداشتم و زدمش ب میز ک توجهم ب فردی ک جلو در داشت با تعجب نگام می کرد جلب شد
او...... اون......
جیهوپ اینجا چیکار میکنه
اومد سمتم
هوپی:ات اینجا چ کار می کنی
ات:جیهوپ اینجا چ کار می کنی
همزمان گفتیم
جیهوپ:ات داری اشوب درس می کنی
ات:هه اشوب کیلو چنده
ک دستامو دیدم و برگشتم پشتمم نگا کردم وایییی خاک ب سرم( نتیجهی گو اضافی خوردن🤦🏻♀️)
حتی صاحب بار هم داشت با ترس نگام می کرد
جیهوپ بازومو گرفت گرف و برد بیرون بار
جیهوپ:خدا رو شکر کن لباست باز نی
ات:مثلن چ کا.....
حرف نصفه موند چون منو بو*سید
ازم جدا شد و دستمو اورد بالا
جیهوپ:ببین با دستای قشنگت چ کار کردی
و دستامو بو*سید
پایان
#تکپارتی از جیهوپ
جنتلمن
هوپی ویو
ت ماشین داشتم با عصبانیت رانندگی می کردم و ب خودم لعنت می فرستادم که چرا نباید راحت باشم ی زندگی راحت همیشه ارزوم بود از وقتی بچه بودم باید همه کارایی ک پدرم بهم می گفت رو انجام می دادم
اخه اینم شد زندگی
از ماشین پیاده شدم و رفتم ت بار
چیزی ک انتظار نداشتمو دیدم......
ات ویو
مامانم و بابام بهم گفتن ک قراره با جیهوپ پسر دوست بابام ازدواج کنم چون همش می گفتن بهم می یام ولی ما در حد دوستیم تازه باهام خلی جنگ و دعوا داریم والا دیگه ازدواج کنیم چ میشه
داشتم الکلمو میخوردم و ی پسره ای اومد مزاحم زد مست نبودم ولی متوجه کارام نبودم پس حصابشو صاف کردم جلو پاهاش داشتمو لیوانا رو می شکستم اونم مث صگ ترسیده بود از بس عصبانی بودم دستمودستمو زخمی شده بود شیشه ی الکل رو برداشتم و زدمش ب میز ک توجهم ب فردی ک جلو در داشت با تعجب نگام می کرد جلب شد
او...... اون......
جیهوپ اینجا چیکار میکنه
اومد سمتم
هوپی:ات اینجا چ کار می کنی
ات:جیهوپ اینجا چ کار می کنی
همزمان گفتیم
جیهوپ:ات داری اشوب درس می کنی
ات:هه اشوب کیلو چنده
ک دستامو دیدم و برگشتم پشتمم نگا کردم وایییی خاک ب سرم( نتیجهی گو اضافی خوردن🤦🏻♀️)
حتی صاحب بار هم داشت با ترس نگام می کرد
جیهوپ بازومو گرفت گرف و برد بیرون بار
جیهوپ:خدا رو شکر کن لباست باز نی
ات:مثلن چ کا.....
حرف نصفه موند چون منو بو*سید
ازم جدا شد و دستمو اورد بالا
جیهوپ:ببین با دستای قشنگت چ کار کردی
و دستامو بو*سید
پایان
- ۱۸.۲k
- ۲۳ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط