به همان حس لطیفی که به باران دارم
به همان حس لطیفی که به باران دارم
تو خدایم شدی و من به تو ایمان دارم
درد و دل می کنم و چشم نظربازم تنگ
چه عجیب است که با مهرتو پیمان دارم
نروی از شب و روز و همه ی خاطره ها
در دلم حس قشنگیست که سامان دارم
دست بر دامن خورشید شدم از دوری
چه کنم در طلبت میل فراوان دارم
ای که از کوچه ی معشوقه ی من در گذری
برسان راز مرا بوسه ی پنهان دارم
من که از داغ نگاهت همه شب می سوزم
در بهار دل تو میل به زمستان دارم
تو خدایم شدی و من به تو ایمان دارم
درد و دل می کنم و چشم نظربازم تنگ
چه عجیب است که با مهرتو پیمان دارم
نروی از شب و روز و همه ی خاطره ها
در دلم حس قشنگیست که سامان دارم
دست بر دامن خورشید شدم از دوری
چه کنم در طلبت میل فراوان دارم
ای که از کوچه ی معشوقه ی من در گذری
برسان راز مرا بوسه ی پنهان دارم
من که از داغ نگاهت همه شب می سوزم
در بهار دل تو میل به زمستان دارم
- ۱۷.۳k
- ۱۶ دی ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۳۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط