P

P4
پسر به طرف ایستگاه رفت و دختر رو در حالی که رو صندلیا ایستگاه از حال رفته بود دید به سمتش رفت و صداش زد
_هی دخترجون صدایه منو میشنوی
پسر نوچی کرد و زود تن داغ دختر رو که مثل پر بود بلند کرد تو بغلش گرفت دختر رو تو ماشین گذاشت به دکتر شخصیش زنگ زد
......
خیلی از اومدن دکتر گذشته بود اول نبضش رو گرفت بعد سرم زد پسر هم دست تو جیب وایساده بود
_حالش چطوره دکتر؟
؟خیلی ضعیفن ارباب من نمیدونم یه آدم چطور میتونه در این حد آسیب ببینه بخاطر سقط بچه ای که داشتن ضعیف تر هم شدن این دختر از لحاظ روحی و جسمی آسیب دیده
_هرکاری از دستت برمیاد براش بکن دکتر جانگ من این دختر رو سالم میخوام
؟همه تلاشمو میکنم ارباب ولی این دختر کیه؟
_لازم نیست بدونی خودمم گیجم

دختر بعد از سه روز بیهوشی بلخره به هوش اومد اولین چهره ای که دید چهره تقریبا میانساله یه خانوم بود که با دستمال صورتشو پاک میکرد با تیر کشیدن زیر شکمش صورتش توهم رفت دهنش خشک شده بود آجوما با دیدن چشما دخترک با خوشحالی گفت
؟دخترم بهوش اومدی؟منو میبینی؟
+آ آب
آجوما زود بلند شد و تو لیوان کمی آب ریخت و به دختر داد بعد از خوردن آب دوباره دراز کشید
+م م من کجام؟
دیدگاه ها (۰)

#پناه P5؟یادت نمیاد عزیزم ارباب جئون شمارو آوردن +جئون؟؟بله ...

#پناه P6+میخواین منو تنها بزارین؟!عزیزم من پیشت هستم دختر سر...

P3پسر نگاهی به ظاهر دختر انداخت که چشمش به لباس خونی دختر خو...

P2که کنار جاده وایستاده بود با شنیدن صدا مردا بدون دویید اون...

♡My goddess⁦♡part ۲۸اجوما: الونا -اروم گفتن- بلند شو عزیزمکه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط