پایان ساده ای بود،

پایان ساده ای بود،
او نمی خواست با من باشد!
اولین چیزی که دم دستش بود را، بهانه کرد، و رفت.
پاییز بهانه اش نبود،
من بودم!
دیدگاه ها (۲)

😔

تو نباشی من و این پنجره ها هم زردیمشاید آخر سر پاییز توافق ک...

بودَت یک جور...نبودَت یک جور...با توتمامِ بلاتکلیفیها را تجر...

بهانہ ی نخواستن هم می گیریدرست بگیرنگو چون مثلِ هم نیستیمنمی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط