پارت ۳۳ (بازم هشدار👁🫵)
پارت ۳۳ (بازم هشدار👁🫵)
ساسکه تقریبا زیپ ژاکت ناروتو را کامل پایین کشیده بود.
بازتاب پوست برنزه-طلایی ناروتو زیر نور مهتاب که از پنجره اش میتابید، توی چشم های ساسکه برق میزد.
چه فرصت خوبی برای دیدن همه چیز، وقتی که اخرین باری که ساسکه بدن ناروتو را دیده بود در زمان کودکی شان بود.
جایی که یکبار دیگر سطل اب را روی او خالی کرده بود تا فقط واکنش درمانده ی او را ببیند. و حتی انموقع؟
نتوانسته بود چشم هایش را از چرخیدن روی لباس ناروتو که به بدنش چسبیده بود، نگه دارد.
ولی حالا اینجا بود، خودش ان زیپ مزاحم را باز کرده بود و نگاه میکرد.
که حالا به جای پوست نرم و عضلات لاغر بچگانه، ناروتو واقعا عضله داشت. ورزیده تر شده بود.
دندان هایش روی پوست نرم ترقوه ی او کشیده شدند، ناروتو تقریبا نفس نفس میزد.
ساسکه گرمای غیرطبیعی را که از بدن او ساتع میشد حس میکرد و این به ان معنا بود که ناروتو هم همانقدر روشن شده بود.
دندان های جلویی اش یکبار دیگر روی پوست او کشیده شدند قبل از اینکه زبانش روی جای گاز که فرو رفته بود بچرخد.
N:"ه-ااهح...نکن.."
پاهای ناروتو کنار کمر ساسکه تکان خوردند، صدایش تقریبا خش دار بیرون امد. گمشده بین اینکه میخواهد ساسکه را هل دهد یا اینکه او را نزدیک تر بکشد.
ولی اینطور نبود که اگر او را هل میداد ساسکه به هر حال عقب میرفت. او تازه شروع کرده بود.
دستش روی شکم ناروتو چرخید، سمت کمرش رفت
انگشت هایش طرح های قلقلک اوری را انجا میکشیدند، باعث میشدند کمر ناروتو از دیوار قوس بردارد.
Sa:"ولی انگار خوشت میاد."
N:"!نمیاد"
ناروتو بلافاصله جواب داد، هر چند ساسکه نادیده گرفت. سرش فقط با پوزخندی که دهانش را میکشید پایین تر رفت.
لب هایش روی پوست گرم سینه ی ناروتو کشیده شدند، جایی که قلبش محکم به دنده هایش میکوبید.
ساسکه میتوانست هر نفس سنگین را که توی ریه های ناروتو میپیچید حس کند.
بوسه هایش ادامه پیدا میکردند، دندان هایش فرو میرفت.
جایی که کم کم لکه های قرمز و جای دندان ها مشخص شدند.
دهان ناروتو باز میشد، ولی هیچی به جز نفس های کوتاه و سریع و صداهای ناامید از ان بیرون نمی امد.
ابروهای بلوندش رو به بالا خم شدند:"ساسکه..."
ساسکه چیزی نگفت
زیادی مشغول لذت بردن از کاری که انجام میداد بود، حتی اگر تمام این چیز ها باعث میشد گرما از شکمش پایین برود.
با ناروتو روی پاهایش [دقیقا وقتی که هر اصطکاک کوچک لگن او به ران هایش باعث میشد موج دیگری از گرما را حس کند] کنترل همه چیز سخت تر بود.
زبانش اتفاقی روی یکی از برامدگی های حساس سینه ی ناروتو کشیده شد، دقیقا همانجا که باعث شد او پاهایش را دور کمر ساسکه حلقه کند.
ناله ها خود به خود از حنجره اش بیرون میریختند
ناخن هایش لباس راه راه ساسکه را روی سرشانه اش میخراشید:"هااحه.،" ناروتو نمیتوانست جلوی خودش را بگیرد که به خودش نپیچد:"وایسا..."
ولی گوشی نبود که گوش دهد.
ساسکه تقریبا زیپ ژاکت ناروتو را کامل پایین کشیده بود.
بازتاب پوست برنزه-طلایی ناروتو زیر نور مهتاب که از پنجره اش میتابید، توی چشم های ساسکه برق میزد.
چه فرصت خوبی برای دیدن همه چیز، وقتی که اخرین باری که ساسکه بدن ناروتو را دیده بود در زمان کودکی شان بود.
جایی که یکبار دیگر سطل اب را روی او خالی کرده بود تا فقط واکنش درمانده ی او را ببیند. و حتی انموقع؟
نتوانسته بود چشم هایش را از چرخیدن روی لباس ناروتو که به بدنش چسبیده بود، نگه دارد.
ولی حالا اینجا بود، خودش ان زیپ مزاحم را باز کرده بود و نگاه میکرد.
که حالا به جای پوست نرم و عضلات لاغر بچگانه، ناروتو واقعا عضله داشت. ورزیده تر شده بود.
دندان هایش روی پوست نرم ترقوه ی او کشیده شدند، ناروتو تقریبا نفس نفس میزد.
ساسکه گرمای غیرطبیعی را که از بدن او ساتع میشد حس میکرد و این به ان معنا بود که ناروتو هم همانقدر روشن شده بود.
دندان های جلویی اش یکبار دیگر روی پوست او کشیده شدند قبل از اینکه زبانش روی جای گاز که فرو رفته بود بچرخد.
N:"ه-ااهح...نکن.."
پاهای ناروتو کنار کمر ساسکه تکان خوردند، صدایش تقریبا خش دار بیرون امد. گمشده بین اینکه میخواهد ساسکه را هل دهد یا اینکه او را نزدیک تر بکشد.
ولی اینطور نبود که اگر او را هل میداد ساسکه به هر حال عقب میرفت. او تازه شروع کرده بود.
دستش روی شکم ناروتو چرخید، سمت کمرش رفت
انگشت هایش طرح های قلقلک اوری را انجا میکشیدند، باعث میشدند کمر ناروتو از دیوار قوس بردارد.
Sa:"ولی انگار خوشت میاد."
N:"!نمیاد"
ناروتو بلافاصله جواب داد، هر چند ساسکه نادیده گرفت. سرش فقط با پوزخندی که دهانش را میکشید پایین تر رفت.
لب هایش روی پوست گرم سینه ی ناروتو کشیده شدند، جایی که قلبش محکم به دنده هایش میکوبید.
ساسکه میتوانست هر نفس سنگین را که توی ریه های ناروتو میپیچید حس کند.
بوسه هایش ادامه پیدا میکردند، دندان هایش فرو میرفت.
جایی که کم کم لکه های قرمز و جای دندان ها مشخص شدند.
دهان ناروتو باز میشد، ولی هیچی به جز نفس های کوتاه و سریع و صداهای ناامید از ان بیرون نمی امد.
ابروهای بلوندش رو به بالا خم شدند:"ساسکه..."
ساسکه چیزی نگفت
زیادی مشغول لذت بردن از کاری که انجام میداد بود، حتی اگر تمام این چیز ها باعث میشد گرما از شکمش پایین برود.
با ناروتو روی پاهایش [دقیقا وقتی که هر اصطکاک کوچک لگن او به ران هایش باعث میشد موج دیگری از گرما را حس کند] کنترل همه چیز سخت تر بود.
زبانش اتفاقی روی یکی از برامدگی های حساس سینه ی ناروتو کشیده شد، دقیقا همانجا که باعث شد او پاهایش را دور کمر ساسکه حلقه کند.
ناله ها خود به خود از حنجره اش بیرون میریختند
ناخن هایش لباس راه راه ساسکه را روی سرشانه اش میخراشید:"هااحه.،" ناروتو نمیتوانست جلوی خودش را بگیرد که به خودش نپیچد:"وایسا..."
ولی گوشی نبود که گوش دهد.
- ۳۷۶
- ۰۹ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط