یادمه بچه بودیم تو گذشته های دور

یادمه بچه بودیم تو گذشته های دور
اون زمان که قلب ما پر بود از شادی و شور
روزی که تو رو دیدم موهات و بافته بودی
با گل سفید یاس گلوبند ساخته بودی
بعد از اون روز قشنگ از خدا راضی شدم
از دم صبح تا غروب باتو همبازی شدم
چه روزای خوبی بود ولی افسوس زود گذشت
تا یه چشم بهم زدیم روز و هفته ها گذشت
یادمه رو یه درخت دوتا دل کنده بودیم
سال بعد از اون کوچه ما دیگه رفته بودیم
شاید اون دلا دیگه خشکیده رو ساقه ها
شایدم بزرگ شده زیر بال شاخه ها
دیدگاه ها (۳)

دلتنگی آدم را کال می‌کند،پخته می‌کندمی‌رقصاند!دلتنگی آدم را ...

http://dl.mahanmusic.net/Musics/fe-fo/Fereydoon%20Foroughi%2...

کجاستجای رسیدن وپهن کردن یک فرش وبی خیال نشستن …

unknown part⁹سوهی: خیلی بیشعوری نارا: تو بیشتر سوهی : خب حال...

هنوز وقتی تویِ فکر می‌رم و می‌بینم که دیگه کنار من نیستی غمگ...

وقتی داداش ناتنیت بود...پارت سیزدهمویو اتچند هفته از اون روز...

کپشنننن مهمهههه گودی گودی🎀🤣عروسک من😈🔞پارت بیست و هشتویکتور ب...

پارت ۴۵

خب به مناسبت تولد رئو میخوام ازش یه تک پارتی بزارم.Reo:همیشه...

پارت ۵۳ ماه بعد_ساعت ۵ و ۳۳ دقیقه عصر_جونگکوک:حدود ۳ ماه گذش...

پارت 1 -----------------------------------------------------...

ساعت دو و نیم شب بود بشت میز مطالعه نشسته بودی بدون هیچ کاری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط