دانشگاه وانیلی
دانشگاه وانیلی
فیک تهکوک /پارت ۵۶
تهیونگ : اومدم از این جا ببرمت ههجین ببرمت پیش خودم . تا دوباره بشیم یه خانواده
《شاید فکر کرد از اون ماجرای دردناک بیرون اومده باشه . ولی ههجین با تک به تک کلمه هاش بدون اینکه بدون قلب تهیونگ رو زیر سنگینی اون حرفا له میکرد》
ههجین : خانواده یعنی چی ؟
تهیونگ : مثل تو و سانی
ههجین : منظورت سانهرو ... نه . نه .نه نمیخوام اون اصلا منو دوست نداره
تهیونگ : ولی اون مامانته
ههجین : (بعد از کمی مکث کردم ادامه داد) مامان ؟ میدونمااا ولی نمیدونم یعنی چی
《تهیونگ میخواست بیشتر پیش دختر کوچولوش بمونه . مخصوصا الان که متوجه شد چه ظلمی در حق اون بچه کرده . ولی گوشیش زنگ خورد . و اسم جونگ کوک نمیان شد》
تماس رو وصل کرد :
جونگ کوک : کدوم گوری غیب شدی ؟
تهیونگ : یه چیزی گم گردم دارم دنبالش میگردم
جونگ کوک : ته . من دیرم شده اون پیرمرد خرفت دم به ثانیه داره زنگ میزنه
تهیونگ : میخوای بری برو من خودم برمیگردم
جونگ کوک : مگه چی گم کردی ؟
تهیونگ : اومممم. خب شارژرم نیست
جونگ کوک : هوفف خیلی خب هروقت پیداش کردی . لوکیشن میفرستم رو به رو دادگاه من اونجام خیلی خب
تهیونگ : خیلی خب وانیل کوچولو باشه ..
《تماس رو قطع کرد و دوباره رو به دخترش برگشت》
تهیونگ : دوستی هم داری ههجین ؟
ههجین : یکی داشتم ... ولی مینسو گفت که دیگه باهاش حرف نزنم
تهیونگ : مینسو ؟
ههجین : تو نمیشناسیش
تهیونگ : خیلیم خوب میشناسم
ههجین : اسمت رو قبلا شنیدم مینسو همش میگه منو پیشت برگردونن
تهیونگ : خب حالا داری برمیگردی ههجین کوچولوی من (دوباره گوشیش زنگ خورد)
جونگ کوک : مگه اون اتاق هزارتوعه که هنوز شارژرت رو پیدا نکردی
تهیونگ : کارت تموم شد ؟
جونگ کوک : یه فرم بود باید پر میشد و یه مصاحبه دوروز دیگه میام سرکار . زیاد طول نمیکشه که
تهیونگ : آخه هنوز پیداش نکردم
جونگ کوک : واسه چیز دیگهای اونجایی آره ؟
تهیونگ : آره... بعدا توضیح میدم
جونگ کوک : میمردی از همون اول راستشو بگی ؟
تهیونگ : اومم حتما نمیشد دیگه .. بیخیالش بیام دنبالت یا هنوز کار داری
جونگ کوک : نه چرا به خودت زحمت بدی زیر پام درخت دراومد
تهیونگ : الان میام
(قطع کرد)
ههجین : میری ؟
تهیونگ : برمیگردم
-----------------------------------------------------------
راستش حس میکنم از اینکه توی این فیک تهیونگ بچه داره خوشتون نمیاد .... خب این فیکو من نمیتونم تغییرش بدم . ولی اگه خوشتون نمیاد توی فیک های بعدی . دیگه همچین چیزی ننویسم .. بگید دخترام شما ها چی دوست دارین؟
فیک تهکوک /پارت ۵۶
تهیونگ : اومدم از این جا ببرمت ههجین ببرمت پیش خودم . تا دوباره بشیم یه خانواده
《شاید فکر کرد از اون ماجرای دردناک بیرون اومده باشه . ولی ههجین با تک به تک کلمه هاش بدون اینکه بدون قلب تهیونگ رو زیر سنگینی اون حرفا له میکرد》
ههجین : خانواده یعنی چی ؟
تهیونگ : مثل تو و سانی
ههجین : منظورت سانهرو ... نه . نه .نه نمیخوام اون اصلا منو دوست نداره
تهیونگ : ولی اون مامانته
ههجین : (بعد از کمی مکث کردم ادامه داد) مامان ؟ میدونمااا ولی نمیدونم یعنی چی
《تهیونگ میخواست بیشتر پیش دختر کوچولوش بمونه . مخصوصا الان که متوجه شد چه ظلمی در حق اون بچه کرده . ولی گوشیش زنگ خورد . و اسم جونگ کوک نمیان شد》
تماس رو وصل کرد :
جونگ کوک : کدوم گوری غیب شدی ؟
تهیونگ : یه چیزی گم گردم دارم دنبالش میگردم
جونگ کوک : ته . من دیرم شده اون پیرمرد خرفت دم به ثانیه داره زنگ میزنه
تهیونگ : میخوای بری برو من خودم برمیگردم
جونگ کوک : مگه چی گم کردی ؟
تهیونگ : اومممم. خب شارژرم نیست
جونگ کوک : هوفف خیلی خب هروقت پیداش کردی . لوکیشن میفرستم رو به رو دادگاه من اونجام خیلی خب
تهیونگ : خیلی خب وانیل کوچولو باشه ..
《تماس رو قطع کرد و دوباره رو به دخترش برگشت》
تهیونگ : دوستی هم داری ههجین ؟
ههجین : یکی داشتم ... ولی مینسو گفت که دیگه باهاش حرف نزنم
تهیونگ : مینسو ؟
ههجین : تو نمیشناسیش
تهیونگ : خیلیم خوب میشناسم
ههجین : اسمت رو قبلا شنیدم مینسو همش میگه منو پیشت برگردونن
تهیونگ : خب حالا داری برمیگردی ههجین کوچولوی من (دوباره گوشیش زنگ خورد)
جونگ کوک : مگه اون اتاق هزارتوعه که هنوز شارژرت رو پیدا نکردی
تهیونگ : کارت تموم شد ؟
جونگ کوک : یه فرم بود باید پر میشد و یه مصاحبه دوروز دیگه میام سرکار . زیاد طول نمیکشه که
تهیونگ : آخه هنوز پیداش نکردم
جونگ کوک : واسه چیز دیگهای اونجایی آره ؟
تهیونگ : آره... بعدا توضیح میدم
جونگ کوک : میمردی از همون اول راستشو بگی ؟
تهیونگ : اومم حتما نمیشد دیگه .. بیخیالش بیام دنبالت یا هنوز کار داری
جونگ کوک : نه چرا به خودت زحمت بدی زیر پام درخت دراومد
تهیونگ : الان میام
(قطع کرد)
ههجین : میری ؟
تهیونگ : برمیگردم
-----------------------------------------------------------
راستش حس میکنم از اینکه توی این فیک تهیونگ بچه داره خوشتون نمیاد .... خب این فیکو من نمیتونم تغییرش بدم . ولی اگه خوشتون نمیاد توی فیک های بعدی . دیگه همچین چیزی ننویسم .. بگید دخترام شما ها چی دوست دارین؟
- ۶۱۹
- ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط