که یهو دیدم کوک با یه باکسر اومد پیشم
که یهو دیدم کوک با یه باکسر اومد پیشم
کوک: برامون غذا و شراب بیار(سرد)
ا.ت:چشم ارباب(بغض)
رفتم و شراب و غذا رو آماده کردم گذاشتم رو سینی و بردم تو اتاق بازم صدای یونا میومد در زدم
کوک: بیا(سرد)
رفتم اونجا اره کوک و یونا رو هم بودن و حتی کوک وقتی منو دید یه لحظه هم از کار بیرون نکشید بغضم شکست ولی نمیتونستم پس صورتمو سعی کردم نشون ندم
ا.ت: ارباب من برم (ناراحت)
کوک: نه تا وقتی که نگفتم حق نداری بری(سرد)
یونا: اههههههه ددییییی دارم میام
که یهو کوک ازش بیرون کشید یونا هم کم نیاورد
یونا: ددییییی دوباره میخوام
کوک: تا حالا با چند نفر خوابیدی؟
یونا: شما اولین هستین(عشوه)
که یهو کوک یه دست تشو آورد بالا و زد تو گوشش
یونا: ددییی چرا این کارو میکنی(گریه)
کوک: یه هرزه جایی تو خونه ی من نداره خودت یه نگاه به سوراخ کن(عصبی)
بعد انداختش زمین و با مو بردش بیرون و بقیق رو نمیدونم ولی تو کل راه صدای جیغ و گریه ی یونا می اومد ولی بعد ده دقیقه کوک اومد هنوزم باکسر پاش نبود
کوک: خب بخور
ا.ت: چی رو؟؟؟(شوکه)
کوک: غذا رو (پوزخند)
وقتی گفت غذا ریدم الان من میشم منحرف البته اون خودشه وقتی از کنارم رد میشه د..یکش میخوره به رون پام
ا.ت: چشم ارباب(استرس)
کوک: خب بخور
کوک اومد سمت شراب و نوشته هاشو خوند
کوک: برام ۴۰درصد تحریک کننده بیار
یعنی چهل درصد اون خودش الان خیلی تحریکه ولی مگه اون تقویم من رو میبینه؟؟؟؟؟ آخه امروز یک ماهم تموم شد
رفتم تو زیرزمین و تنها شرابی که توش تحریک کننده بود وایسا!!؟!!!!
این شراب مال ۷۰ سال پیشه!!!!!!!!
رفتم بالا و در اتاق رو زدم
کوک: بیا تو
ا.ت: چشم
اومدم تو که یهو....
کوک: برامون غذا و شراب بیار(سرد)
ا.ت:چشم ارباب(بغض)
رفتم و شراب و غذا رو آماده کردم گذاشتم رو سینی و بردم تو اتاق بازم صدای یونا میومد در زدم
کوک: بیا(سرد)
رفتم اونجا اره کوک و یونا رو هم بودن و حتی کوک وقتی منو دید یه لحظه هم از کار بیرون نکشید بغضم شکست ولی نمیتونستم پس صورتمو سعی کردم نشون ندم
ا.ت: ارباب من برم (ناراحت)
کوک: نه تا وقتی که نگفتم حق نداری بری(سرد)
یونا: اههههههه ددییییی دارم میام
که یهو کوک ازش بیرون کشید یونا هم کم نیاورد
یونا: ددییییی دوباره میخوام
کوک: تا حالا با چند نفر خوابیدی؟
یونا: شما اولین هستین(عشوه)
که یهو کوک یه دست تشو آورد بالا و زد تو گوشش
یونا: ددییی چرا این کارو میکنی(گریه)
کوک: یه هرزه جایی تو خونه ی من نداره خودت یه نگاه به سوراخ کن(عصبی)
بعد انداختش زمین و با مو بردش بیرون و بقیق رو نمیدونم ولی تو کل راه صدای جیغ و گریه ی یونا می اومد ولی بعد ده دقیقه کوک اومد هنوزم باکسر پاش نبود
کوک: خب بخور
ا.ت: چی رو؟؟؟(شوکه)
کوک: غذا رو (پوزخند)
وقتی گفت غذا ریدم الان من میشم منحرف البته اون خودشه وقتی از کنارم رد میشه د..یکش میخوره به رون پام
ا.ت: چشم ارباب(استرس)
کوک: خب بخور
کوک اومد سمت شراب و نوشته هاشو خوند
کوک: برام ۴۰درصد تحریک کننده بیار
یعنی چهل درصد اون خودش الان خیلی تحریکه ولی مگه اون تقویم من رو میبینه؟؟؟؟؟ آخه امروز یک ماهم تموم شد
رفتم تو زیرزمین و تنها شرابی که توش تحریک کننده بود وایسا!!؟!!!!
این شراب مال ۷۰ سال پیشه!!!!!!!!
رفتم بالا و در اتاق رو زدم
کوک: بیا تو
ا.ت: چشم
اومدم تو که یهو....
- ۲۴.۶k
- ۲۲ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط