گوشهی باران را ورق می زنم
گوشهی باران را ورق می زنم
به ابر می رسم
گوشهی ابر را ورق می زنم
به دریا می رسم
گوشهی دریا می ایستم
جیبم را از سنگریزه پر می کنم
و منتظر ابر می مانم
اینبار
نباید گوشه ی هیچ منظره ای را خیس کند!
چشمم را می بندم
به دیوار دیروز تکیه می دهم
و چترم را پایین تر می گیرم
شرط می بندم
اینبار
تق تق هیچ کفشی توجه م را جلب نخواهد کرد
و به تمام سایههای معطر بی اعتنا خواهم بود
زنی
با پای برهنه نزدیک می شود
لبخند می زند
و می پرسد
چگونه می توان گوشه ی سرگذشت را ورق زد؟
بیا کنارِ من...
#یکشنبه_۲۹_فروردین_۱۳۹۸ #۲۳_۲۳`
به ابر می رسم
گوشهی ابر را ورق می زنم
به دریا می رسم
گوشهی دریا می ایستم
جیبم را از سنگریزه پر می کنم
و منتظر ابر می مانم
اینبار
نباید گوشه ی هیچ منظره ای را خیس کند!
چشمم را می بندم
به دیوار دیروز تکیه می دهم
و چترم را پایین تر می گیرم
شرط می بندم
اینبار
تق تق هیچ کفشی توجه م را جلب نخواهد کرد
و به تمام سایههای معطر بی اعتنا خواهم بود
زنی
با پای برهنه نزدیک می شود
لبخند می زند
و می پرسد
چگونه می توان گوشه ی سرگذشت را ورق زد؟
بیا کنارِ من...
#یکشنبه_۲۹_فروردین_۱۳۹۸ #۲۳_۲۳`
- ۹۹۴
- ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط