باز هم شب شد و من ماندم و تکرار غزل

باز هم شب شد و من ماندم و تکرار غزل
قلمی دست من افتاد به اصرار غزل

مبحث هندسه و یک ورق کاغذ و بعد
محور عشق من و چرخش پرگار غزل

یک جنون در دل من رقص کنان می کوبد
سر احساس مرا بر در و دیوار غزل

دوستت دارم و انگار مرا می سنجند
لحظه ها،ثانیه ها،باز به معیار غزل

چشم تو یاد من افتاد خودت می دانی
که کساد است در این مرحله بازار غزل

غرق روحانیت عشق تو هستم اکنون
چون که نزدیک شده لحظه ی افطار غزل
جمله ی آخر شعرم چه قشنگ است قلم
رج به رج نقش تو را بافته بر دار غزل!
دیدگاه ها (۱)

بغض دارم، گریه دارم، بیقرارم بعد تو؛برگ ریزان خزانم، بی بهار...

چه می جویی در این خانه  که خود ویرانه اش کردیچه می بینی در ا...

مست در آغوش عشقت پادشاهی می کنمروی پا انداختم پا و خدایی می ...

نمیدانم قضیه این دلم چیست ..!!با این که میدانم مرا دوست ندار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط