جنون مافیا

جنون مافیا
☆part38S1☆

+کی خواست ترو بکشه؟
اینجور ادما باید ادب بشن اول!

سوا
اشکام ناخوداکاه میریخت
اون دنبال جیزی بود که عصبانیتشو روم خالی کنه
_چرا نمیخوای بفهمی ها؟ من با هیچ لعنتی این کارای کث.یفو نمیکنم من همچین ادمی نیستم
+میدونی... تو دقیقا شبیه مادرتی

با شنیدن اون کلمات... اون جمله هاش تار شد دیدم... با اقیانوسی از اشک که نمیدونست برای کی و کجا بریزه...
اون مادر منو از کجا....
_شاید بگی از کجا میشناسمشون اما خب بزار بهت بگم
خیلی اتفاقی فهمیدم توی کابا. ره ای که یه مشت خلا.فکار ناچیز قم. ار میکنن سرویس میده

_هی تو اصن میفهمی داری چی میگی
+چیه...؟
_ازت متنفرم


.......
بعد از اونروز دیگه حتی یه کامه هم صحبت نکردیم
تقریبا اب میخوردم فقط... اون کلمات هرروز توی ذهنم تکرار میشد
کل اتفافات زندگیم مثل فیلم هررزو تکرارش پخش میشد توی مغزم

نمیدونستم به کی بگم
کسیم مگه داشتم من؟!
جیمنی و تهیونگ خواستن جندباری تلفنی صحبت کنن اما من حتی نای جواب دادن هم نداشتم.
حتما جونگکوک با یه دروغ دیکه دست به سرشون کرده.
سوجین هرازکاهی پیامم میداد و من فقط میگفتم انتن اینجا نیست و نمیتونم تماس بگیرم
اگر اون مرتیکه رو میدیم مثل روح از کنارش میگذشتم

اونم کارش بود از اول!
لباس و وسایلی که خریده بودم هنوز توی پاکتاشون کنار اتاقم چیده شده بودن

جونگکوک*
تهیونگ: نمیخوای جواب بدی؟
با اون دختر چیکار کردی؟
+به تو چه
تهیونگ: به من خیلی چه
+نمیدونم چرا سما دوتا اینقدر پاسوز اون بچه هستین
تهیونگ: چون پاک پاکه...
+هع... ایندفرا هم مطمئن صحبت نکن
تهیونگ: جونگکوک... برای بار اخر میپرسم میگی چیشده یا نه
از جام بلند شدمو جلوی تهیونک وایسادم کسی که مثل برادرم بود
میخواستم بگم دخالت نکن اما پاکتو از توی کشو دذاوردمو جلوش انداختم
+اینم فرشتتون
تهیونگ: این... این سواعه؟
+نه عمه بزرگه منه
تهیونگ: تو دیوونه ای؟ اکر فتوشاپ باشه جی؟
+کی اخه با این دختر دشمنی دارت که بخواد عکسشم فتوشاپ کنه
تهبونگ: از کجا میدونی شاید... شاید دشمن تو باشه...
+هرچیزی که بوده اهمیت ینداره چون بوده! تموم شده رفته.
فقط خوبه که یکم ادب بشه...زیادی پرو بود... باید یمفهمید با کی طرفه و زن کی شده

تهیونگ: فهمیدیم قدرت داری اما ضعفات و عصبانیتتو سر اون تلافی نکن
نزار مثل جنی بشه
تهیونگ به من من افتاد... میدونست نباید اینقدر راجب اون دختر رک حرف بزنه ولی ناچار بود
تهیونگ: ناچارگ گذاشتی....
درسته دوستش نداری اما الان این مهم نیست نباید بزاری اون مارای اطرافت دوباره زهرشونو بپاشن... بخصوص روی سوا! اون خام خامه.

وفتی تهیونگ ار اتاق رفت بیرون خشکم زده بود
کار یمکردم ولی تمرکزم روی چیز دیگه ای بود
اون قحنه های گذشته بیشتر از هرچیز یاین روزا ذهنمو مشغول کرده بود
همش تقصیر سوا بود یا من؟
کی جرعت کرده عمس فتوشاپ بفرسته برای من؟
کی میتونه اینقدر شجاع باشه تا بخواد مستقیم برای اون عکسای فیک یا واقعیو بفرسته؟
دیدگاه ها (۸)

جنون مافیا ☆part39S1☆عمارت*اجوما: دخترا زودباشین دیگه دیره.....

جنون مافیا ☆part37S1☆سوا*کلی به جونگکوک اصرار کردم تا به عما...

جنون مافیا ☆part36S1☆_هی... شو..خیت گرفته ولم کن... بدنم... ...

جنون مافیا ☆part13S1☆صبح... با برخورد افتاب به صورتم از خواب...

جنون مافیا ☆part9S1☆پدربزرگ: سوآ دخترم به خانواده جئون خوش ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط