من آن نزدیکی دورم

من آن نزدیکی دورم
دوتا چشمم ، ولی کورم
من آن سایه ی آفتابی
که تاریکی ِ مجبورم
من آن آزاد در بندم
به بغض خود نمی خندم
من آن غمکده ی شادم
که از ویرانی آبادم
نمی دانم کجا مُردم
ویا کی داده بر بادم..............................
#شهزاد
دیدگاه ها (۲)

ویران شده ای درون آبادیِ خودزندان شده زنجیر به آزادیِ خودویر...

تا دلم رابی تو رازی میکنمبا خیالتعشقبازی میکنم.................

با تولددرد بی پایان عشقمی نشیندبرلب خندان عشقمی شود آغاز راه...

خیال بوسه ایدل را به آتش می کشد هر روزمحال بودنتخواب و خیالی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط