پارت ۱۰
پارت ۱۰
سولا گفت باشه باشه برو ما هم تا اون موقع وسایل ها رو جا به جا میکنیم که جیمین یکمی دست ات رو فشورد و گفت بریم دیگه ات هم با جیمین رفتن تو حیاط وقتی رو نیمکت نشستن ات شدید گریه میکرد و میگفت چرا ...چرا با من خوب نیست هق چرا هق هق چرا هی هق بهم میگه احمق هق جیمین بغلش کرد و سر ات رو گذاشت رو پای خودش و گفت اشکال نداره قشنگم حداقل اون تو رو دوست نداره سولا توورو دوست داره ...یونگی تو رو دوست داره ....منم تو رو دوست دارم هممون دوستت داریم ...مشکل از تو نیست ....مشکل از خودشه و همینطور که ات داشت آروم آروم رو پای جیمین گریه میکرد جیمینم سرش رو ناز میکرد که بعد از ۲۰ دقیقه ات بلند شد و گفت ممنون جیمین واقعا آروم شدم جیمینم گفت خواهش میکنم خب دیگه بریم ؟ ات سر تکون داد و با هم رفتن سمت اتاقا شوگا و سولا که اصلا دیگه وسایلا رو جمع کرده بودن و خوابیده بودن فقط تهیونگ بیدار بود ات فکر کرد تهیونگ خوابه در نزد و وارد شد وقتی تهیونگ دو دید که بیداره گفت ب....ببخشید در نزدم فکر کردم خوابی میخواستم......که تهیونگ پرید وسط حرفش و سرد گفت مهم نیست بخواب که فردا کلی کار داریم ات سر تکون داد و رفت رو تختش و خوابید ...............صبح روز بعد
تهیونگ رفت و با قدرت جادوش یه ساعت زنگ دار گذاشت کنار ات که صداش خیلی بلنده و منتظر شد یه دقیقه بگذره که اون ساعت به صدا در بیاد که یهو....دیییینگ دییییینگ
ات از خواب پرید و گفت این چیه ؟ تهیونگ برا چند لحظه خندید ات هم تا خنده تهیونگ رو دید لبخند زد ولی بعدش که انگار تهیونگ یاد یه چیزی افتاد دوباره سرد شد و سرد گفت زود باش دیر میشه امروز استاد تمرینای سختی واسمون آماده کرده ات سر تکون داد و با هم رفتن تو سالن تمرینی استاد اونجا بود و وقتی سولا و شوگا ...با تیم جیمین اومدن استاد گفت خب بچه ها امروز شما باید سعی کنید جادو های مختلف و قوی تری بسازید ....که بتونن هیولا های دیگه مثل هیولا های سطح ۹....۱۰....۱۱...۱۲و حتی ۱۳ رو بکشن همه سر تکون دادن و رفتن از تو قفشه های کتابخونه کلی کتاب برای پیدا کردن راهی واسه کشتن هیولا های دیگه باشن.....قدرت جیمین
الکتریسیته زرد بود که اون داشت سعی میکرد که مقدار بیشتری جادو بسازه و کنترلش کنه ات داشت سعی میکرد روی قدرت یخش کار کنه اون سعی میکرد یه گل بمبی بسازه اون گل مقدار زیادی جادو تو خودش جمع میکرد و با بمب کوچیک ولی قدرمتند کناریش منفجر میشد و هیولا های سطح ۹ ۱۰ و ۱۱ رو میکشت ....سولا هم داشت با ات و مثل ات کار میکرد شوگا داشت سعی میکرد چطوری محکم بودن ساقه های گیاهاش رو کنترل کنه
سولا گفت باشه باشه برو ما هم تا اون موقع وسایل ها رو جا به جا میکنیم که جیمین یکمی دست ات رو فشورد و گفت بریم دیگه ات هم با جیمین رفتن تو حیاط وقتی رو نیمکت نشستن ات شدید گریه میکرد و میگفت چرا ...چرا با من خوب نیست هق چرا هق هق چرا هی هق بهم میگه احمق هق جیمین بغلش کرد و سر ات رو گذاشت رو پای خودش و گفت اشکال نداره قشنگم حداقل اون تو رو دوست نداره سولا توورو دوست داره ...یونگی تو رو دوست داره ....منم تو رو دوست دارم هممون دوستت داریم ...مشکل از تو نیست ....مشکل از خودشه و همینطور که ات داشت آروم آروم رو پای جیمین گریه میکرد جیمینم سرش رو ناز میکرد که بعد از ۲۰ دقیقه ات بلند شد و گفت ممنون جیمین واقعا آروم شدم جیمینم گفت خواهش میکنم خب دیگه بریم ؟ ات سر تکون داد و با هم رفتن سمت اتاقا شوگا و سولا که اصلا دیگه وسایلا رو جمع کرده بودن و خوابیده بودن فقط تهیونگ بیدار بود ات فکر کرد تهیونگ خوابه در نزد و وارد شد وقتی تهیونگ دو دید که بیداره گفت ب....ببخشید در نزدم فکر کردم خوابی میخواستم......که تهیونگ پرید وسط حرفش و سرد گفت مهم نیست بخواب که فردا کلی کار داریم ات سر تکون داد و رفت رو تختش و خوابید ...............صبح روز بعد
تهیونگ رفت و با قدرت جادوش یه ساعت زنگ دار گذاشت کنار ات که صداش خیلی بلنده و منتظر شد یه دقیقه بگذره که اون ساعت به صدا در بیاد که یهو....دیییینگ دییییینگ
ات از خواب پرید و گفت این چیه ؟ تهیونگ برا چند لحظه خندید ات هم تا خنده تهیونگ رو دید لبخند زد ولی بعدش که انگار تهیونگ یاد یه چیزی افتاد دوباره سرد شد و سرد گفت زود باش دیر میشه امروز استاد تمرینای سختی واسمون آماده کرده ات سر تکون داد و با هم رفتن تو سالن تمرینی استاد اونجا بود و وقتی سولا و شوگا ...با تیم جیمین اومدن استاد گفت خب بچه ها امروز شما باید سعی کنید جادو های مختلف و قوی تری بسازید ....که بتونن هیولا های دیگه مثل هیولا های سطح ۹....۱۰....۱۱...۱۲و حتی ۱۳ رو بکشن همه سر تکون دادن و رفتن از تو قفشه های کتابخونه کلی کتاب برای پیدا کردن راهی واسه کشتن هیولا های دیگه باشن.....قدرت جیمین
الکتریسیته زرد بود که اون داشت سعی میکرد که مقدار بیشتری جادو بسازه و کنترلش کنه ات داشت سعی میکرد روی قدرت یخش کار کنه اون سعی میکرد یه گل بمبی بسازه اون گل مقدار زیادی جادو تو خودش جمع میکرد و با بمب کوچیک ولی قدرمتند کناریش منفجر میشد و هیولا های سطح ۹ ۱۰ و ۱۱ رو میکشت ....سولا هم داشت با ات و مثل ات کار میکرد شوگا داشت سعی میکرد چطوری محکم بودن ساقه های گیاهاش رو کنترل کنه
- ۳۳۱
- ۱۴ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط