شات دوم

شات دوم
مجری: خب میشه اموزش دنس swim رو که جدید ترین اهنگ و بدین
شوگا: حتما...
مجری: خب شروع کنیم
ات و شوگا با همدیگه به صورت هماهنگ و خیلی اهسته دنس رو میرن که وسژاش خود ات هم متوجه میشه مجری بد داره بعش نگاه میکنه
ات: خب حالا نوبت شمائه
مجری میاد کنار ات می اییته ات اجرا کنه
مجری: این مدلی؟
ات: اره
شوگا: اره درسته(حرصی)
مجری: خیلی ممنونم.... حالا بشینین
اول شوگا میشینه و ات هم کنارش که مجری میاد دقیقا کنار ات میشینه و هی نزدیک میشه و ات احساس خفگی میکنه
شوگا: میخوای بریم؟(تو گوش ات)
ات: نه اوکیه چیزی نیست...
مجری: خب خب خب.... یک دهن واسمون نمیخونین؟
ات به شوگا نگاه مبکنه که شوگا اروم سر تکون میده که یعنی تایید کرده
ات شروع میکنه با صدای بهشتی که داره اهنگ رو خوندن که همه فقط به صداش گوش میدن که مجری میاد نزدیک و سعی داره بهش بچسبه که شوگا دستش رو میذاره دور کمر ات و اروم سمت خودش میکشونه
ات: هیون... هیونگ داری چیکار می....(اروم)
شوگا: هیسس.. تو ادامه بده(ازوم)
ات با تعجب اروم ادامه میده... مجری هم که این صحنه رو میبینه عصابی میشه و سریع برنامه رو متوقف میکنه و از طرفدار ها نیخواد تشکر کنن که باید ات و شوگا برن
مجری: عالیییی... حالا ارمی ها وقت وقته خداحافظی
شثگا و ات تعظیم کزدن و رفتن پشت صحنه
ات: من برم دستشویی یکم اب به صورتم بزنم بیام...
شوگا: برو... میخوای بیام؟
ات: اومم.. نه (لبخند)
شوگا: باشه
ات رفت داخل دستشویی
ات ویو
دارم میمیرم... این پسره خیلی نگاهش بد بود... راستش میترسم.. اونم خیلی زیاد... هوفففف ولش کن چیزی نیست... صورتم رو آب زدم و تو همین فکرا بودم که حس کردم دست یکی دور کمرم حلقه شده و فکر کردم شوگا هیونگ اومده ببینه حالم خوبه یا نه
پایان ویو
ات: هیونگ چرا اونکار رو مردی رو صح...(برمیگزده و تعجب میکنه)
ات: تو که شوگا هیونگ نیستی... برو از من فاصله بگیر
مجری: اینجا کسی نیست... نظرت چیه یک بوسه ی خوشگل رو لبت بکارم؟
ات:فاصله بگیر... دستت رو از دور کمرم بردار
مجری: اگه نکنم چیکار میکنی؟
ات: ولم کن(گریه) شوگاااا هیونگگگ(جیغ)
شوگا ویو
داشتم میرفتم سمت ات ببینم حالش خوبه یا نه ولی گفتم اگه برم شاید معذب شه ولی بعدش یک صدلی جیغ شنیدم سریع دویدم سمت دستشویی و در و باز کردم که دیدم مجری ات رو بغل کرده و صورتش نزدیک لبشه و یک دستش تو دهن ات بود...
پایان ویو
ات تا شوگا رو میبینه شروع میکنه گریه کردن...
و مجری چنن یک صدایی رو میشنوه برمیگرده غقب که میلینه شوگائه که داره با نگاه کشندش نگاهش میکنه پا به فرار گذاشت....
تا مجری رفت شوگا سریع رفت سمت ات
شوگا: خوبی؟ کاری که نکرد باهات
ات: کاری هق نکرد هق ولی من هق ترسیدم(گریه شدید)
شوگا اروم بغلش میکنه و سرش رو ناز میکنه(خدا بده شانس)
شوگا: هیسسسی چیزی نیست من اینجام... حالا که اون فعلا کاری نکرد خیلی شانس اوردی
ات: نیشه هق بریم؟
شوگا: اره بریم...
شوگا و ات رفتن سوار ماشین شدن و شوگا برای اینکه از فکر ات اون مرد بیاد بیرون بردش یک خوراکی کوچیک براش گرفت تا بخوره
ات: ممنونم
شوگا: خواهش... کاری نکردم که
و بعد باهم رفتن خوابگاه و با اعضا درمیون گذاشتن و رفتن شکایت کزدن و بعد از بک هفته اون مرده دستگیر شد...

قصه ی ما به سر رسید کلاغه به خونش نرسید..
the end
دیدگاه ها (۸)

وقتي منيجر بهت سخت ميگرفت p1

وقتي منيجر بهت سخت ميگرفتp2

شات اول ات ویوساعت 8 صبح بلند شدم که برم اماده بشم برای برنا...

سناريو بي تي اس

وقتی عضو هشتمی و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط