وقتی چمدانش را به قصد رفتن بست نگفتم : عزیزم ، این کار را

وقتی چمدانش را به قصد رفتن بست نگفتم : عزیزم ، این کار را نکن
نگفتم : برگرد
وقتی پرسید : دوستش دارم یا نه ، رویم را برگرداندم
گفتم : اگر راهت را انتخاب کرده ای
من آن را سد نخواهم کرد
حالا او رفته و من
تمام چیزهایی که نگفتم را می شنوم
او را در آغوش نگرفتم و اشک هایش را پاک نکردم
نگفتم : اگر تو نباشی
زندگی ام بی معنی خواهد بود
فکر می کردم از تمامی آن بازی ها خلاص خواهم شد
اما حالا ، تنها کاری که می کنم
گوش دادن به چیزهایی است که نگفتم
نگفتم : بارانی ات را درآر ،
قهوه درست می کنم و با هم حرف می زنیم
نگفتم : جاده بیرون خانه طولانی و خلوت و بی انتهاست
گفتم : خدا نگهدار ، موفق باشی ، خدا به همراهت
او رفت و مرا تنها گذاشت
تا با تمام چیزهایی که نگفتم ، زندگی کنم ...
.
.
.
دیدگاه ها (۳)

گاهی وقت‌ها بی‌آنکه بخواهم، شروع می‌کنم بلندبلند با بابام حر...

«بابای.مهربونمنمی‌دانم این نامه را کجا باید پست کنم، اما می‌...

اشک هام مث بارون پاییز.حس خوب این ویدیو تقدیم نگاهت

#باران 🦋🫰🏼«بابای مهربانم… نمی‌دانم این نامه را کجا باید پست ...

پروانه جان

.🚩 اگر حالِ عشق نداشته باشید، چیزی ندارید، 🔹آیت الله حائری ش...

نیکزاد افرسی نیا هرسین کرمانشاه معنای زندگی

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش چهارم_جولیت_بعد از ظهر_من یک ماهی ام.ماهی ...

با احترام به آن چیزی که کاش داشتی

از دشمنان تا عاشقان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط