پارت5

ویو ا/ت
از صبح هعی داشتیم کار میکردیم واقعا خسته شده بودمم اه
ویو جونگ کوک
امروز قرار بود بلاخره برگردم کره یجورایی حس خوبی هم داشتم من برای این اومده بودم ایتالیا تا قدرتمند تر بشم و بتونم این مقامی که الان بین مافیاها دارمو داشته باشم حالا که بدستش اورده بودم میخواستم برگردم کره ولی از اون روزی که خونمون اتیش گرفت همش هعی به ا/ت فکر میکردم نمیدونم چرا ولی یه حسی بهم میگفت که زندست پس میخواستم تحقیق کنم دربارش
!ا/ت دخترم غذاها امادست؟
+بله اجوما همشون امادست
!خوبه الان خانم و اقا هم میان به اضافه ی جونگ کوک
+چی گفتیننن
!چیو میگی ا/ت؟
+اون اسمی که گفتین
!اها اسم همون پسرست که دیروز بهت گفتم دیگه
+ یعنی اون قراره بیاد و برگردههه
! اره نکنه میشناسیش؟
+ هاا امم نه
! اها باشه یه چند دقیقه دیگه هم وقتی اومد باید صف خوش امد گویی وایسیم براش
+ اها منم باید بیام؟
! اره
+ چشم
ویو ا/ت
یعنی اون پسره که میگن مافیاست همون داداش خودمههه ولی چجوری اخه امکان نداره اونا تو اتیش مردننن بعدشم اگه زنده مونده باشن داداش من خیلی مهربون و خوش قلب بود و اینکه مافیاها ادم میکشن ولی امکان نداره اون ادم و اینا بکشه پس احتمالا اون نیست ولی اگه باشه چییی وای دارم دیوونه میشممم
!دخترممم بیا پایین ارباب بزرگ اومدهه(منظورش همون جونگ کوکه)
دیدگاه ها (۳)

پارت. 27

آواز عشق♣️part8♣️ویو ا/تدر باز شد و یه خانم میانسال اومد داخ...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟓 ا/ت هنوز به ماشین سیاه خیره...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋𝟞: زیر آسمان سئولساعت نزدیک هشت شب بود.ا/ت ط...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط