وقتی ایدلی و میدزدنت pاخر
وقتی ایدلی و میدزدنت pاخر
از ترس میلرزیدی با هرکلمه اش به دیوونه بودنش بیشتر پی میبردی حالت داشت بهم میخورد فقط فقط میخواستی فرار کنی
تو تمام اون لحظه وحشتناک داشتی به لینو فکر میکردی
که مرد دستمالی رو روی دهنت گذاشت و چشمات کم کم بسته شد
پلک هاتو باز کردی و دیدی تو یه اتاق تاریک بودی رو صندلی نشسته بودی و بسته شده بودی دستاتو پاهاتو تکون دادی محکم بسته شده بودی مچ دستات از درد بندی که باهاش بسته شده بودی میسوخت سوزش دردناکی بود لبات خشک بود تشنت بود گشنت بود
*مگه این فقط یه خواب وحشتناک نبود؟
چشماتو بستی لباتو بهم فشار دادی اشک هات همینجور سرازیر شد
*چطور؟.. چطور؟.. چطوری اینقدر راحت این اتفاقات افتاد؟ من دزدیده شدم..؟ لینو.. لینو چیکار میکنه؟
که یه دفعه در اتاق باز شد و نور کوچیکی از تاریکی اتاق ذره ای کم کرد
مرد با اون لبخند بزرگ وحشتناک حال بهم زنش اومد به سمتت دوید و جلوت زانو زد
=اهه ات عزیزم فکر کردم بیدار نمیشی چهار روز خواب بودیی.. چرا سرحال نیستی.. چرا اینقد سرد داری نگام میکنی چیشده؟ خوشحالی که مال من شدی
تعجبی کردی چهار روز بیهوش بودی!
اما حالت تهوع گرفتی منزجر کننده بود میخواستی عوق بزنی توان ترسیدن نداشتی بدن نمیکشید و از استرس اظطراب قلبت میخواست از سینت بیرون بیاد
و اشک هات بیشتر میریخت
*لطفاً ازم دور شو نزدیکم نشو من حتی نمیدونم کی هستی
مرد زبونشو از دهنش بیرون اورد و لبخند بزرگ تر شد و دستاتو و پاهات رو ازاد کرد و سریع میخواستی فرار کنی با اینکه توانی تو بدنت نبود و تو همون لحظه محکم زدت به دیوار و جلوت رو گرفت و دستاشو محکم روی شونه هات گذاشت و میکشید
چشمات از اشک هایی که میریختی درد میکرد با تموم وجودت داد جیغ میکشیدی با دستات سعی میکردی بزنیش چشمات قرمز شده بود
که یهو صدای آژیر پلیس اومد و پلیسا ریختن تو اتاق مرد رو گرفتن و مرد داد میزد: عاشقتمم.. خیلی عاشقتمم..
و چشماتو از درد بستی دستای نحیفت که هیچ جونی نداشت رو گوشات گذاشتی تا این صدای مزخرف رو نشوی
که ناگهان لینو با چشمای قرمز و پر از اشک دوید سمتت و با تموم وجودش بغلت کرد
دستشو روی موهات کشید
_ات.. ببخشید.. من معذرت میخوام.. نتونستم ازت محافظت کنمم.. اون مردک عوضی چیکار کرد باهات اذیتت کرد؟.. من خیلی عوضیم
و لبخند دردناکی کشیدی و دستاتو روی گونش گذاشتی
*چیزی تقصیر تو نیست تو کاری نکردی لینو.. لینو.. دلم برات تنگ شده بود و تو بغلش خودت رو جا کردی
و لینو همینجور که با صورت نگران خستش و اشک هایی که از صورت زیباش میریخت لباشو روی لبای خشکت گذاشت..
_ای زیباترین و قشنگ ترین فرشته ای خدا بدون که شیطان با تموم وجودش عاشقت شده و راه بازگشتی برای خودش نداره..!
از ترس میلرزیدی با هرکلمه اش به دیوونه بودنش بیشتر پی میبردی حالت داشت بهم میخورد فقط فقط میخواستی فرار کنی
تو تمام اون لحظه وحشتناک داشتی به لینو فکر میکردی
که مرد دستمالی رو روی دهنت گذاشت و چشمات کم کم بسته شد
پلک هاتو باز کردی و دیدی تو یه اتاق تاریک بودی رو صندلی نشسته بودی و بسته شده بودی دستاتو پاهاتو تکون دادی محکم بسته شده بودی مچ دستات از درد بندی که باهاش بسته شده بودی میسوخت سوزش دردناکی بود لبات خشک بود تشنت بود گشنت بود
*مگه این فقط یه خواب وحشتناک نبود؟
چشماتو بستی لباتو بهم فشار دادی اشک هات همینجور سرازیر شد
*چطور؟.. چطور؟.. چطوری اینقدر راحت این اتفاقات افتاد؟ من دزدیده شدم..؟ لینو.. لینو چیکار میکنه؟
که یه دفعه در اتاق باز شد و نور کوچیکی از تاریکی اتاق ذره ای کم کرد
مرد با اون لبخند بزرگ وحشتناک حال بهم زنش اومد به سمتت دوید و جلوت زانو زد
=اهه ات عزیزم فکر کردم بیدار نمیشی چهار روز خواب بودیی.. چرا سرحال نیستی.. چرا اینقد سرد داری نگام میکنی چیشده؟ خوشحالی که مال من شدی
تعجبی کردی چهار روز بیهوش بودی!
اما حالت تهوع گرفتی منزجر کننده بود میخواستی عوق بزنی توان ترسیدن نداشتی بدن نمیکشید و از استرس اظطراب قلبت میخواست از سینت بیرون بیاد
و اشک هات بیشتر میریخت
*لطفاً ازم دور شو نزدیکم نشو من حتی نمیدونم کی هستی
مرد زبونشو از دهنش بیرون اورد و لبخند بزرگ تر شد و دستاتو و پاهات رو ازاد کرد و سریع میخواستی فرار کنی با اینکه توانی تو بدنت نبود و تو همون لحظه محکم زدت به دیوار و جلوت رو گرفت و دستاشو محکم روی شونه هات گذاشت و میکشید
چشمات از اشک هایی که میریختی درد میکرد با تموم وجودت داد جیغ میکشیدی با دستات سعی میکردی بزنیش چشمات قرمز شده بود
که یهو صدای آژیر پلیس اومد و پلیسا ریختن تو اتاق مرد رو گرفتن و مرد داد میزد: عاشقتمم.. خیلی عاشقتمم..
و چشماتو از درد بستی دستای نحیفت که هیچ جونی نداشت رو گوشات گذاشتی تا این صدای مزخرف رو نشوی
که ناگهان لینو با چشمای قرمز و پر از اشک دوید سمتت و با تموم وجودش بغلت کرد
دستشو روی موهات کشید
_ات.. ببخشید.. من معذرت میخوام.. نتونستم ازت محافظت کنمم.. اون مردک عوضی چیکار کرد باهات اذیتت کرد؟.. من خیلی عوضیم
و لبخند دردناکی کشیدی و دستاتو روی گونش گذاشتی
*چیزی تقصیر تو نیست تو کاری نکردی لینو.. لینو.. دلم برات تنگ شده بود و تو بغلش خودت رو جا کردی
و لینو همینجور که با صورت نگران خستش و اشک هایی که از صورت زیباش میریخت لباشو روی لبای خشکت گذاشت..
_ای زیباترین و قشنگ ترین فرشته ای خدا بدون که شیطان با تموم وجودش عاشقت شده و راه بازگشتی برای خودش نداره..!
- ۹.۹k
- ۱۴ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط