برای من ماجرای مردی را نقل کردند...

برای من ماجرای مردی را نقل کردند...

که دوستش به زندان افتاده بود و او شب ها برکف اتاق میخوابید...
تا از آسایشی لذت نبردکه دوستش ازآن محروم شده باشد....

چه کسی.؟!چه کسی برای ما بر زمین خواهد خفت؟
دیدگاه ها (۱)

این سینه نیست, مرکز اجماع دردهاست...دیگر قدم خمیده تر از پیر...

بی "تو" خودم را زدم به خواب، نشد..این زندگی برای دلم، نون و ...

تاریخ نوشت: کفر از ایمان برد....با طعنه نوشت: باز هم شیطان ب...

حال و روزم شده چون زاهد رسوا مانده....مثل نوحی که خود از کشت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط