گل خونی
گل خونی
پارت 46
؛ نمیدونم کیع میگه یکی از دوستاته
+ تو نرو خودم میرم
- نه عزیزم تو بری دعوا میکنی خودم میرم باشع عزیزم
+ جونگکوک ( با عصبی)
- عزیزم
+ باشع ولی زود برگرد
- چشم
جونگکوک رفت و اون کی بود جیهون
- سلام شما کار داشتین
، ام ارع میخواستم یک چیزی بگم
- میشنوم
، ام من اونی هستم که پیام دادم
- به جا نمیارم
، جیهون
- اهااا لطفاً دیگه بهم پیام نده و دیگه منو هرجا دیدی فکر کن منو نمیشناسی
، چرا من نمیتونم
- میتونی اگر پیام بدی و منو دیدی بیای سمتم میمیری
- و من دوست پسر دارم دیگه مزاحمم نشو
، جونگکوک
جیهون دست جونگکوک رو گرفت تا تهیونگ دید میخواستم برع ولی جین جلوشو گرفت
: نرو الان خودش میاد
، ولی من تورو برای خودم میکنم
- نمیتونی
تهیونگ گوشیش رو در اورد و زنگ زد به جونگکوک جونگکوک که متوجه زنگ گوشیش شود زود جواب داد
- جانم
+ زود بیا وگرنه برات بد میشه و اون
- چشم ددی الان میام خداحافظ
، چی ددی
- من باید برم خداحافظ دیگه نیا کافه من چون بادیگاردا های دوست پسر دنبالتن
جونگکوک رفت کنار تهیونگ نشست و تهیونگ دست جونگکوک رو گرفت جیهون داشت میدید نفرت گرفت که یکاری کنه جونگکوک ماله خودش بشن
جونگکوک و تهیونگ بعد 4 ساعت رفت سمت خونه توی راه تهیونگ از دست جونگکوک عصبی بود
- ددی چیزی شده
تهیونگ حرفی نزد
- ددی
+ جونگکوک الان با من حرف نزن حوصله ندارم
جونگکوک ساکت شد
رسیدن خونه جونگکوک از تهیونگ زود تر رفت تا در رو باز کرد با جیمین مواجه شد
# سلام
- علیک ( با ناراحت )
# خوبی چیزی شده
- نه من خوبم دیگه من برم
تهیونگ وارد شود جیمین با .........
پارت 46
؛ نمیدونم کیع میگه یکی از دوستاته
+ تو نرو خودم میرم
- نه عزیزم تو بری دعوا میکنی خودم میرم باشع عزیزم
+ جونگکوک ( با عصبی)
- عزیزم
+ باشع ولی زود برگرد
- چشم
جونگکوک رفت و اون کی بود جیهون
- سلام شما کار داشتین
، ام ارع میخواستم یک چیزی بگم
- میشنوم
، ام من اونی هستم که پیام دادم
- به جا نمیارم
، جیهون
- اهااا لطفاً دیگه بهم پیام نده و دیگه منو هرجا دیدی فکر کن منو نمیشناسی
، چرا من نمیتونم
- میتونی اگر پیام بدی و منو دیدی بیای سمتم میمیری
- و من دوست پسر دارم دیگه مزاحمم نشو
، جونگکوک
جیهون دست جونگکوک رو گرفت تا تهیونگ دید میخواستم برع ولی جین جلوشو گرفت
: نرو الان خودش میاد
، ولی من تورو برای خودم میکنم
- نمیتونی
تهیونگ گوشیش رو در اورد و زنگ زد به جونگکوک جونگکوک که متوجه زنگ گوشیش شود زود جواب داد
- جانم
+ زود بیا وگرنه برات بد میشه و اون
- چشم ددی الان میام خداحافظ
، چی ددی
- من باید برم خداحافظ دیگه نیا کافه من چون بادیگاردا های دوست پسر دنبالتن
جونگکوک رفت کنار تهیونگ نشست و تهیونگ دست جونگکوک رو گرفت جیهون داشت میدید نفرت گرفت که یکاری کنه جونگکوک ماله خودش بشن
جونگکوک و تهیونگ بعد 4 ساعت رفت سمت خونه توی راه تهیونگ از دست جونگکوک عصبی بود
- ددی چیزی شده
تهیونگ حرفی نزد
- ددی
+ جونگکوک الان با من حرف نزن حوصله ندارم
جونگکوک ساکت شد
رسیدن خونه جونگکوک از تهیونگ زود تر رفت تا در رو باز کرد با جیمین مواجه شد
# سلام
- علیک ( با ناراحت )
# خوبی چیزی شده
- نه من خوبم دیگه من برم
تهیونگ وارد شود جیمین با .........
- ۲۳۲
- ۱۱ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط