***غروبا میون هفته بر سر قبر یه عاشق

***غروبا میون هفته بر سر قبر یه عاشق

یه جوون میاد میزاره گلای سرخ شقایق


بی صدا میشکنه بغضش ، روی سنگ قبر دلدار

اشک میریزه از دو چشمش مثل بارون وقت دیدار


زیر لب با گریه میگه ، مهربونم بی وفایی

رفتی و نیستی بدونی چه جگر سوزه جدایی


آخه من تو رو می خواستم ، اون نجیب خوب و پاک

اون صدای مهربون ، نه سکوت سرد خاک


تویی که نگاه پاکت مرهم زخم دلم بود

دیدنت حتی یه لحظه راه حل مشکلم بود


تو که ریشه کردی با من ، توی خاک بیقراری

تو که گفتی با جدایی هیچ میونه ای نداری


پس چرا تنهام گذاشتی توی این فصل سیاهی؟

تو عزیزترینی اما ، یه رفیق نیمه راهی


داغ رفتنت عزیزم، خط کشید رو بودن من

رفتی و دیگه چه فایده؟ ناله و ضجه و شیون؟


تو سفر کردی به خورشید ، رفتی اونور دقایق

منو جا گذاشتی اینجا ، با دلی خسته و عاشق


نمیخوام بی تو بمونم ، بی تو زندگی حرومه

تو که پیش من نباشی ، همه چی برام تمومه


عاشق خسته و تنها ، سر گذاشت رو خاک نمناک

گفت جگر گوشه ی عشقو ، دادمش دست تو ای خاک


نزاری تنها بمونه ، همدم چشم سیاش باش

شونه کن موهاشو اروم ، شبا قصه گو براش باش


و غروب با اون غرورش نتونست دووم بیاره

پا کشید از آسمون و جاشو داد به یک ستاره


اون جوون داغ دیده ، با دلی شکسته از غم

بوسه زد رو خاک یار و دور شد آهسته و کم کم


ولی چند قدم که دور شد دوباره گریه رو سر داد

روشو برگردوند و داد زد ، به خدا نمیری از یاد***
دیدگاه ها (۱)

***چشمهایش بویی از نیرنگ داشتدل دریغا سینه ای از سنگ داشتبا ...

***من پذیرفتم شکست خویش راپندهای عقل دور اندیش رامن پذیرفتم ...

***حس میکنم ، حسم به تو حسی نو استحسم برای حس تو ، شعری نو ا...

***غم  نگاه اخرت تو لحظه ی خدافظیگریه ی بی وقفه ی من تو اون ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط