مے‌بویم گیســــوانت را

مے‌بویم گیســــوانت را
تا فرشتــه‌ها حســـودے کنند
شانه مے‌زنم مــوهایت را
تا حـــورے‌ها سرک بکشند
از بهشت براے تماشا
شعــــر مے‌گویــم براے تو
تا کلمات کیف کنـنــــد...
مســـت شــــوند...
بمیــــرند.
.
دیدگاه ها (۱)

گر بگویم با خیالت تا کجاها رفته اممردمان این زمانه سنـگسارم ...

قـول دادم به خودم غصه تراشےنکنمفکر این را کـه تو باشےو نباشے...

:ڪاشدلتنڪَی ،ڪَاهیهواے سفربہ سرش میزدبار و بندیلش را جمع می ...

دســت نوشتــه هــای عمــو هیــون قسمــت هفـتــمبیست و نه ژو...

نیمه‌شب است؛ از آن ساعت‌هایی که سکوت، سنگین‌تر از همیشه بر س...

روحی و نفسی لک الفداء یا امیرالمؤمنین

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط