تمام راه ظهور تو با گنه بستم

تمام راه ظهور تو با گنه بستم
دروغ گفته ام آقا که منتظر هستم

کسی به فکر شما نیست راست می گویم
دعا برای تو بازیست راست می گویم

اگرچه شهر برای شما چراغان است
برای کشتن تو نیزه هم فراوان است

من از سرودن شعر ظهور می ترسم
دوباره بیعت و بعدش عبور می ترسم

من از سیاهی شب های تار می گویم
من از خزان شدن این بهار می گویم

درون سینه ما عشق یخ زده آقا
تمام مزرعه هامان ملخ زده آقا

کسی که با تو بماند به جانت آقا نیست
برای آمدن این جمعه هم مهیّا نیست
دیدگاه ها (۵)

حضرت باقر (ع) :از امام (ع) پرسیده شد بزرگترین گناه کبیره ک...

چه اشکالی دارد که انسان به چهره جنس مخالف، نگاه کند و لذت بب...

خدا این آمریکا رو لعنت کنه با این تحریماش! آخه خدانشناس. بم...

ما داریم ب کجا میریم! تا کی میخایم ب رفتارمون ادامه بدیم؟؟؟ ...

عفریته تاریکی نویسنده مرتضی متقیان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط