یاد داری آن شب از باران صمیمی تر شدیم؟

یاد داری آن شب از باران صمیمی تر شدیم؟
آسمان افسانه گفت و ماهِ یکدیگر شدیم؟!

قبله را گم کرده بودیم و هراسان عاقبت
دل به دریا ها سپردیم و کمی کافَر شدیم

وقت شب بود و چه زیبا شد مرورِ قصه ها
داستانِ عشق را خواندیم و خوب از بر شدیم

گفت و گویی بود بین چشم من با چشم تو
واژه ای آتش گرفت و هر دو خاکستر شدیم

خوب میدانم سرابی باشد این دنیا ولی
آن شب از دلدادگی هامان همین جا تر شدیم

بعد از آن شب بوی باران می دهد احساسمان
آری آن شب هر دو از باران صمیمی تر شدیم...
دیدگاه ها (۳)

مــرا بغــل بگیر و باز ، بنام خــود خطـاب کـنتمـام هستی مــر...

بال اگر داری بیا: من به پرواز حاضرم :گر زنی آهنگ عشق: من به ...

چون شعرِ پنهان در گلویی دوستت دارمدر قالب هر آرزویی دوستت دا...

هم اتاقی قدیمی -پارت-۳۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط