dangers love pt
dangers love (pt 16)
هی تهیونگ،رئیس جئون گفته بری دفترش
_مـ-من؟
*نه پس من،تو دستیار شخصی رئیس جئونی
_آه باش
تهیونگ با لرز به سمت دفتر جونگکوک رفت،ترسش از قاطی کردن دوباره جونگکوک بود.
تهیونگ وارد دفتر شد.
_قـ-قربان،منو میخواشتید؟
+آره،چرا اینقدر میلرزی؟
_آم خــب
+آهان فکر کردی بازم میخوام ســـ☆ـکس کنم؟
_خب آره
+برو بابا چند بار چند باره؟
_چشم
جونگکوک دستاش رو دور کمر تهیونگ حلقه کرد و توی گوشش با صدایی تحریک کننده چیزایی گفت که باعث میشد تهیونگ از شدت تحزیک شدن قرمز بشه!
+نکنه واسه اون لخظه ها خیلی مشتاقی تو بچه؟
_نــ-نه
+پس چرا لکنت گرفتی؟
_آم من دیگه برم
+حیحی،باشه برو
تهیونگ از دفتر رئیس جئون خارج شد.
+اینو باش
+الو یونگی شب میخوام مهمونی بگیرم چون بازم شرکتم بهترین شده!
~اه،باشه بابا بیا تو کلوپ خودم
+مرسیییی
~قطع کن
جونگکوک قطع کرد و به کارهایش رسید.
«دراینحینجیمین»
•وای من چه مرگمه؟! چرا همش به سمت یونگی کشیده میشم؟ این خیلی،خیلی یه طوریه!
جیمین توی خیالات خودش بود و یه فکری به سرش زد!
•بزار من پیج اینستای این آقا یونگی رو دنبالش کنم!
جیمین با گشتن بسیار پیج اینستاگرام یونگی رو با آیدی @agosted پیدا کرد.
نگاهی به پستای یونگی انداخت.
عکس از بچه هایی گذاشته بود و بعضی وقتا عکس خودش.
•چرا عکس بچه هارو گذاشته؟
تهیونگ از در وارد شد
_هی جیمین چیکار میکنی بابا؟ یکم سرتو از این گوشی دربیارا
ادامه دارد...
هی تهیونگ،رئیس جئون گفته بری دفترش
_مـ-من؟
*نه پس من،تو دستیار شخصی رئیس جئونی
_آه باش
تهیونگ با لرز به سمت دفتر جونگکوک رفت،ترسش از قاطی کردن دوباره جونگکوک بود.
تهیونگ وارد دفتر شد.
_قـ-قربان،منو میخواشتید؟
+آره،چرا اینقدر میلرزی؟
_آم خــب
+آهان فکر کردی بازم میخوام ســـ☆ـکس کنم؟
_خب آره
+برو بابا چند بار چند باره؟
_چشم
جونگکوک دستاش رو دور کمر تهیونگ حلقه کرد و توی گوشش با صدایی تحریک کننده چیزایی گفت که باعث میشد تهیونگ از شدت تحزیک شدن قرمز بشه!
+نکنه واسه اون لخظه ها خیلی مشتاقی تو بچه؟
_نــ-نه
+پس چرا لکنت گرفتی؟
_آم من دیگه برم
+حیحی،باشه برو
تهیونگ از دفتر رئیس جئون خارج شد.
+اینو باش
+الو یونگی شب میخوام مهمونی بگیرم چون بازم شرکتم بهترین شده!
~اه،باشه بابا بیا تو کلوپ خودم
+مرسیییی
~قطع کن
جونگکوک قطع کرد و به کارهایش رسید.
«دراینحینجیمین»
•وای من چه مرگمه؟! چرا همش به سمت یونگی کشیده میشم؟ این خیلی،خیلی یه طوریه!
جیمین توی خیالات خودش بود و یه فکری به سرش زد!
•بزار من پیج اینستای این آقا یونگی رو دنبالش کنم!
جیمین با گشتن بسیار پیج اینستاگرام یونگی رو با آیدی @agosted پیدا کرد.
نگاهی به پستای یونگی انداخت.
عکس از بچه هایی گذاشته بود و بعضی وقتا عکس خودش.
•چرا عکس بچه هارو گذاشته؟
تهیونگ از در وارد شد
_هی جیمین چیکار میکنی بابا؟ یکم سرتو از این گوشی دربیارا
ادامه دارد...
- ۵.۳k
- ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط