با من بمان که حال دلم رو براه نیست

با من بمان که حال دلم رو براه نیست
شام کسی به قدر طلوعم سیاه نیست

از بی توجّهی به خودم درد می کشم
وا کن بغل به نیّت درمان گناه نیست

من قلب مهربان تو را می پرستم و
بر مومنت به داخل آن کعبه راه نیست

کز کرده ام به گوشه ی عزلت در این غروب
در برکه ای که زل زده ام عکس ماه نیست 

در این خرابه ها به چه دلخوش نشسته ام
کی باورم شود که کسی سرپناه نیست

ای دل تو بر اریکه ی قدرت چه می کنی؟
باور بکن عزیز کسی توی چاه نیست
دیدگاه ها (۱)

با من بمان که حال دلم رو براه نیستشام کسی به قدر طلوعم سیاه ...

در چشم ِ ترم ، جای غم و خواب، عوض شداشک ِ من و گستاخی ی سیلا...

امشب ای ماه ، تو یکپارچه زیبا شده ایچشم بد دور که را غرق تما...

به سرم زد که کمی سمت عقب برگردمتا بفهمم که چرا غم زده و دل س...

به سرم زد که کمی سمت عقب برگردمتا بفهمم که چرا غم زده و دل س...

به سرم زد که کمی سمت عقب برگردمتا بفهمم که چرا غم زده و دل س...

به سرم زد که کمی سمت عقب برگردمتا بفهمم که چرا غم زده و دل س...

به سرم زد که کمی سمت عقب برگردمتا بفهمم که چرا غم زده و دل س...

تو باشی... دیگر از تاریکی شبها نمی ترسم از آنچه می شود ام...

#شهادت_حضرت_علی #استوری #پروفایل #یاعلی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط