یک روز پر مشغلهی دیگه باید این داستان رو تموم کنم و به
یک روز پر مشغلهی دیگه! باید این داستان رو تموم کنم و به چاپ برسونمش، خیلی آرزو دارم یه نویسنده معروف و حرفهای بشم. شاید تعدادی از افراد کتابهای منو بشناسن ولی هنوز خیلی مونده که خیلیا منو بشناسن. من سبک نوشتن خودمو دارم، همهی نویسندها دارن، که این یعنی من دنبال سبک عاشقانه نمیرم. یبار یکی از طرفدارام ازم پرسیدن که چرا به دوستیهای عمیق توی داستانم نمیپردازم، بهش گفتم من دنبال عشق و عاشقی نیستم این مربوط به ماجراجویی هستش که موضوع اصلی منه. البته نه اینکه دوستیهای صمیمی برای شخصیتهام برقرار نکنم ولی عاشقانه...نههه.
ولی به هرحال افراد زیادی هستن که این سبک منو دوست دارن و میخوننش. نویسندهی موردعلاقه خودم که باعث شد به نویسندگی علاقمند نویسنده نامعلوم هست. اون اسم مشخصی نداره فقط یه حرف روی جلد کتاب به عنوان نویسنده داره (ش). آره؛ معلوم نیست این اول اسمش هست یا نه. به هرحال واسهی این دارم تلاش میکنم که هرسال یکبار یه جشن مخصوص نویسندهای معروف برگزار میشه و همه نویسندها اونجا هستن از جمله...نویسنده نامعلوم. اون هرگز اهل دیده شدن نیست و خیلی گوشهگیره و فقط و فقط توی اون جشن همیشه شرکت میکنه، اون جشن بلیط من واسه دیدن نویسنده محبوبمه.
این یه بخشی از رمان جدیدم هستش که پیش رفتم تا یه جایی نظرتون؟😇😊✨️
ولی به هرحال افراد زیادی هستن که این سبک منو دوست دارن و میخوننش. نویسندهی موردعلاقه خودم که باعث شد به نویسندگی علاقمند نویسنده نامعلوم هست. اون اسم مشخصی نداره فقط یه حرف روی جلد کتاب به عنوان نویسنده داره (ش). آره؛ معلوم نیست این اول اسمش هست یا نه. به هرحال واسهی این دارم تلاش میکنم که هرسال یکبار یه جشن مخصوص نویسندهای معروف برگزار میشه و همه نویسندها اونجا هستن از جمله...نویسنده نامعلوم. اون هرگز اهل دیده شدن نیست و خیلی گوشهگیره و فقط و فقط توی اون جشن همیشه شرکت میکنه، اون جشن بلیط من واسه دیدن نویسنده محبوبمه.
این یه بخشی از رمان جدیدم هستش که پیش رفتم تا یه جایی نظرتون؟😇😊✨️
- ۶۰۱
- ۰۶ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط