نفس رسیده به جایی که مرگ می خواهد

نفس رسیده به جایی که مرگ می خواهد
خدا کند که بیایی که مرگ می خواهد-
-بدون درک حضور شما مرا ببرد
مخواه قبل ظهور شما مرا ببرد
که در تمام وجودم رسوب کرده غمت
که جمعه های جهان را غروب کرده غمت
نیامدی که ببینی چه قدر غم داریم
نیامدی که ببینیم مرد کم داریم
در احتمال ضعیف جهان نمی گنجی
خداست ضامنت ای واقعی ترین منجی!
خیال زخمی ما را بیا و راحت کن
نماز مغرب این جمعه را امامت کن
تمام عمر غریبانه پیش تان بودم
نگو برای زیارت هنوز هم زودم
که در تمام وجودم رسوب کرده غمت
که جمعه های جهان را غروب کرده غمت...
دیدگاه ها (۵)

آقا اجازه هست به خانم شما نگاه کنم و لذت ببرم؟!!! مردی داخ...

****** حکایت تشرف علی بن مهزیار به خدمت امام زمان (عج) *****...

مولا جــان! هنوز چشمه جوشان قـلــه امـيدم مي‏جوشد و زمختي قل...

بریده روزگار بی تو صبر آشنایت رانسیمی از نفس افتاده ام از نی...

¹⁹ : ¹⁹.به دنبال بهانه‌ای برای نوشتن می‌گردم ، برای اشک ، بر...

عقریته تاریکی نویسنده مرتضی متقیان

قاتل گمشده Part 4

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط