وای...
وای...
عاقا همینحالا یاد یکی افتادممم😭😭😭
بیایین بیایین براتون تریف کنم
عاقا داییم ی دوسی داش فک کنم اسمش آرتین بود؟ آرش بود؟ نمد یادم نیس...
من ک بچه بودم این انقدع منو دوس داش—ههه🤓😭☝🏼
تا جایی ک یادمه ب جز ی بازه زمانی کوتا مامانجونم اینا همیشع ت ی محله بودن–بعد داییمم با مامانجونم اینا زندگی میکنع🗣🍍
بعد اونجا ی سوپریع بش میگیم اکبر– این طرف همیشه بغلم میکرد میبرد اکبر برام خوراکی میگفرم😭🍰
وای چقد چوبشور میگرف...هروخ مامانم میخواس پلاستیکو قبول نکنع بزور میداد بش—👺✨
وای یادشبخیر...
عاقا همینحالا یاد یکی افتادممم😭😭😭
بیایین بیایین براتون تریف کنم
عاقا داییم ی دوسی داش فک کنم اسمش آرتین بود؟ آرش بود؟ نمد یادم نیس...
من ک بچه بودم این انقدع منو دوس داش—ههه🤓😭☝🏼
تا جایی ک یادمه ب جز ی بازه زمانی کوتا مامانجونم اینا همیشع ت ی محله بودن–بعد داییمم با مامانجونم اینا زندگی میکنع🗣🍍
بعد اونجا ی سوپریع بش میگیم اکبر– این طرف همیشه بغلم میکرد میبرد اکبر برام خوراکی میگفرم😭🍰
وای چقد چوبشور میگرف...هروخ مامانم میخواس پلاستیکو قبول نکنع بزور میداد بش—👺✨
وای یادشبخیر...
- ۴۱۴
- ۱۷ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط